تبليغاتX
ذهن زيبا

" ترانسفورمرز " يا " چگونه آموختم يك روبات باشم و دنيا را دوست بدارم "

 فيلم سينمايي ترانسفورمز آخرين ساخته مايكل بي ( Michael Bay  ) است . اين كارگردان گيشه اي كه پيش از اين نيز پاپ كورني هايي مثل آرماگدون و جزيره را ساخته بود اين بار به سراغ موضوعي بسيار عامه پسند رفته : حمله فضايي ها به زمين .

داستان ترانسفورمرز درباره مكعبي به نام آل اسپارك است كه چندين روبات را به وجود آورده ، سپس در پي اتفاقاتي در زمين قرار گرفته و حال اين روبات هاي خوب و بد هستند كه در پي يافتن مكعب برآمده اند و به زمين قدم مي گذارند .

ساختار فيلمنامه فيلم مشكلاتي فراوان دارد كه بزرگترين آن ها عدم شخصيت پردازي مناسب است . يعني ما بيش از اينكه درباره سام ويكويكي حال حاضر كه نقش اول فيلم است بدانيم درباره ي جدّ پدري او مي دانيم . به علاوه ، كاراكتر مايكلا كه با سام رابطه ي عاطفي برقرار كرده نيز مورد پرداخت قرار نمي گيرد و ما جز سو ء سابقه ي پدر او در سرقت ماشين چيز ديگري در رابطه با او نمي دانيم . مشكل بزرگ بعدي موجود در فيلمنامه نيز به نوعي به عدم شخصيت پردازي مكفي مربوط است . اشكال بعدي فيلمنامه در اين است كه رابرت ارسي و الكس كورتزمن ، فيلمنامه نويسان فيلم ، سعي دارند كه اين خصوصيت ناقص تعريف شده شخصيت ها را به كار گيرند كه اغلب با شكستي سخت مواجه مي شوند . مثلاً ما در اواسط فيلم مي فهميم پدر مايكلا ماشين دزد بوده ، در اواخر فيلم مايكلا نيز ماشيني را با روش تماس سيم ها روشن مي كند ، به اين روش فيلمنامه نويسان سعي در صحت بخشيدن به گفته خود را دارند غافل از اينكه اين روش بسيار بسيار قديمي و كليشه اي است . در جايي ديگر نيز ما مي بينيم كه آپتيموس پرايم ، رهبر روبات هاي خوب ( اتوبات ها ) به سام مي گويد كه سيستم صوتي بامبلبي ، ماشين سام ، در جنگ قبلي از كار افتاده امّا در اواخر فيلم شاهديم كه بامبلبي لب به سخن مي گشايد و از رئيس مي خواهد پيش سام بماند ، اينجا علاوه بر اين سئوال كه : " سيستم صوتي جناب بامبلبي چطور خوب شد ؟ " اين سئوال هم پيش مي آيد كه : " اين سكوت و لال بودن بامبلبي تا اينجا به چه كمك فيلمنامه آمده است و به چه منظور در فيلمنامه اين سكوت براي بامبلبي تعريف شده است ؟ "  تا اينجا دو مشكل از مشكلات فيلمنامه را بر شمرديم ، اما مشكل سوم فيلمنامه در اين تبديل شدن روبات ها نهفته است . ما مي دانيم كه خودرو  ساخت دست بشر است و هواپيما نيز اينطور است و اغلب در فيلم ها فضايي ها تنها به وسيله ي بشقاب پرنده يا سفينه سفر مي كنند اما ما در فيلم شاهد آن هستيم كه روبات هايي كه در فضا ساخته شده اند به شكل ساخته هاي دست بشر در مي آيند و بعضاً نوع خودرو آن ها مارك هم دارد . اين ها گلوله نيز شليك مي كنند و ما مي دانيم گلوله نيز از ساخته هاي بشر است پس اين چگونگي دست يابي به گلوله هاي ساخت انسان و در اختيار داشتن مقدار بي نهايتي از آنان نيز ، خود موّلد سوالي ديگر است . سئوال بعدي نيز در مورد خود آل اسپارك به وجود مي آيد ، اينكه اين مكعب اصلاً از كجا آمده و چگونه چنين نيرويي دارد ، در ضمن ، ما در چند سكانس فيلم شاهديم كه نيروي مكعب روبات هاي بد ذات توليد مي كند ، پس اينجا اين سئوال نيز پديد مي آيد كه روبات هاي خوب چگونه پديد آمده اند ؟

پس از حفره هاي فيلمنامه مشكل بعدي شعارزدگي بسيار شديد آن است . در جاي جاي فيلم ، فيلمنامه نويسان چه به وسيله ي ديالوگ و چه با چينش صحنه و موقعيت و شخصيت هاي مختلف سعي در ارتقاء بخشيدن سربازان و دولت آمريكا دارند و به همان ميزان كشورهاي شرقي را مورد تحقير قرار مي دهند . نمونه ي اين سكانس ها در فيلم كم نيستند و آنقدر جيغ اند كه هر مخاطبي به راحتي متوجه مي شود ، مثل سكانسي كه يكي از سربازان شخصي را تهديد مي كند و مي گويد كه كاري را انجام دهد ، در اينجا مافوق آن شخص مي گويد : كاري رو كه مي گه بكن ، اين ها هيچوقت شكست نمي خورند . يا در سكانسي ديگر يكي از محققان زن مي گويد : ايراني ها هوشش رو ندارند ، براي چيني ها هم خيلي سخته . اين ها نمونه هايي از شعار دادن به وسيله ي ديالوگ بود ، اما گاهي فيلمنامه نويسان به چينش نيز شعارشان را مي دهند ، مثلاً روبات هاي بد يا بدمن ها در قطر فرود مي آيند اما روبات هاي خوب در آمريكا فرود مي آيند و روبات هايي كه در قطر فرود آمده اند به آمريكا حمله مي آورند و با برخورد شديد اتوبات ها يا خوب ها مواجه مي شوند . مشكل بعدي فيلم عدم انسجام كافي است . در واقع ترانسفورمرز سه بخش كلّي دارد : ۱ - سكانس هاي اكشن . ۲ - سكانس هاي تحقيقي كه در آن تلاش روبات ها براي يافت سام ويكويكي و تلاش سازمان دفاع براي شناخت روبات ها تصوير مي شود . ۳ - سكانس هاي معرفي مثل سكانس كلاس ، سكانس هاي فلاش بك و سكانس دوستي مايكلا و سام . اگر اين سه دست سكانس و پلان با چينشي خاص كنار هم قرار مي گرفتند مطمئناً ترانسفورمرز بهتر از آب در مي آمد امّا وقتي آنها را بي قاعده و نظم و « دلیلی » خاص كنار هم بچينند حاصل ترانسفورمرز حال حاضر مي شود . در واقع ترانسفورمرز ملغمه اي است از سكانس هايي اكشن كه از بس طولاني اند جذابيت خود را از دست مي دهند و چند سكانس جسته و گريخته درباره شخصيت ها . انتخاب بازيگران نيز مشكل دارد و بازيگران درستي براي نقش ها انتخاب نشده اند ، اگر هم به درستي انتخاب شده اند وظيفه اشان را به خوبي انجام نمي دهند و اين به پايين آمدن سطح فيلم كمك شاياني كرده !

از همه اين ها گذشته به جلوه هاي ويژه ي خارق العاده ، صداگذاري محشر ، نورپردازي هاي بي نظير و قاب بندي هاي قابل قبول مي رسيم . از حالا ترانسفورمرز را يكي از نامزدهاي اسكار جلوه هاي ويژه بدانيد زيرا آنچنان طبيعي كار شده اند كه تفكيك آنان كاري بسيار دشوار مي نمايد . جلوه هاي ويژه ترانسفورمرز به اين خاطر طبيعي است كه نورها طبيعي جلوه مي كنند . نوري كه روي روبات ها با كامپيوتر تابانده شده تا حد بسيار بسيار زيادي با نور محيط هماهنگي دارد و از اين جهت اصلاً غيرعادي جلوه نمي كند . نكته بعدي در تبديل روبات ها است . تك تك روبات ها به نوعي طراحي شده اند كه اين تغيير حالت در آنان واقعي است ، يعني اگر ماشيني با اين ابعاد ساخته شود مي تواند واقعاً تا شود ، روبات شود و دوباره ماشين شود . صداگذاري نيز چيزي است كه به نحوي عالي در ترانسفورمرز كار شده و علاوه بر اينكه صداها با شخصيت ها متناسب اند توسط گويندگان نيز به نحوي زيبا ادا شده اند . نوع تصوير برداري فيلم نيز خوب است و به زيبايي متناسب با هر سكانس فيلمبرداري شده . نمود اين نوع فيلمبرداري خوب را مي توان در سكانس هاي مبارزه ي پايان فيلم ديد ، ميزانسن ها ، زوم ها و سرعت حركت دوربين خيلي به باور پذير شدن سكانس كمك كرده .

در پايان بايد بگويم اگر مي خواهيد دو ساعت با خيال آسوده فيلمي را ببينيد و خستگي ذهني و جسمي را از خود دور كنيد ترانسفورمرز بهترين گزينه است .

لينك I.M.D.B  فيلم ترانسفورمرز : http://www.imdb.com/title/tt0418279/

پ . ن : امروز توّلد عمو مارتين بود . به زودی یکی از پست هام از فیلم های عمو مارتین خواهد بود .

                International poster 4

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 17:50  توسط Kz  | 

نه دشت ، نه دريا

نه درخت ، نه صحرا

نمي خواهم هيچ يك از اين ها را

به نظر شما

من روباتم يا از انسان ها ؟

 

پ.ن : وقتي شعر رو نوشتم ، يك قسمت رو فراموش كردم ، بعد از گذاشتن كامنت ها اون قسمت يادم اومد براي همين بيشتر از ۱۶ كلمه شد .

پ.ن ۲ : شعر از خودمه و از اول نمي خواستم اين قدر كوتاه باشه ، نوشتم ، ديدم توي اين يه ذره هم حرفشو زده .

Pino Robot

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 17:24  توسط Kz  | 

جوخه ، انسان هايي براي كشتن و كشته شدن

خلاصه : سرباز جواني كه به صورت داوطلب در جنگ ويتنام شركت كرده دچار تحولاتي مي شود و اليور استون ما را با او همراه مي كند .

جوخه فيلم وحشتناكي است ، وحشتناك نه به معناي ترسناك بلكه به معني تكان دهنده . فيلم با مدت زمان طولاني خود كه در نظر مخاطب بسيار كوتاه تر مي نمايد او را به عمق جنگل هاي ويتنام و ميان ميادين نبرد هاي خونبار مي برد و اجازه مي دهد كه مخاطب بدون هيچ پرده اي از نزديك صحنه هاي كوچكي از جنگ را ببيند .

اليور استون با نشان دادن بيش از حد خشونت دست به يك انتقاد شديد نسبت به جنگ مي زند ، در واقع استون در فيلم خود سعي كرده بيشتر به واقعيت نزديك باشد ، از اين رو ما با رمبو ها و ترميناتورهايي روئين تن مواجه نيستيم ، بلكه در جاي جاي فيلم شاهد به قتل رسيدن اين سربازان هستيم . در جاي هايي مي بينيم كه جنگ ، قتل و خشونت بر آنها تاثيري شگرف گذاشته و در جايي مي بينيم كه اين سربازان خود از جنگ فراري اند و حاضرند هر كاري براي فرار بكنند از پاشيدن اسپري حشره كش به كف پا تا خود زني با چاقو . خشونت در فيلم آن قدر آشكارا نمايش داده مي شود كه مخاطب بعد از فيلم احساس خستگي مي كند ، نحوه فيلمبرداري و صدا برداري فيلم نيز به واقعي تر جلوه كردن فيلم كمك شاياني كرده .

تا اواسط فيلم استون سرباز ها يك هدف بيشتر ندارند ، كشتن تعداد بيشتري ويت كنگ تا بتوانند سريع تر از جهنم ويتنام فرار كنند ولي در اواسط فيلم خشونتي افراطي كه از طرف يكي از گروهبان ها به نام باب بارنز به خرج داده مي شود و به قتل يك زن ويتنامي بي گناه مي انجامد مي شود منجر به تفرقه بين سربازها شده و از اينجا به بعد جوخه مسير داستاني ديگري را نيز به مسير اصلي اضافه مي كند . گويي استون مي خواسته با اين كار به دو هدف دست يابد ، اول اينكه فيلمش را از بلاي تكرار به دور دارد و ديگري اينكه سربازان را هرچه بيشتر از لحاظ روحيات و اثري كه محيط بر آنان مي گذارد به مخاطب معرفي كند .

ما در اين فيلم با ويت كنگ هايي وحشي طرف نيستيم كه ۱۰ تا ۱۰ تا آمريكايي هاي مهربان را سلاخي كنند ، ما با يك مشت آمريكايي طرفيم كه ويتنامي ها را براي گرفتن اعتراف يا براي معلوليت ذهني شان مي كشند ، با آمريكايي هايي طرفيم كه همرزمانشان را به گلوله مي بندند ، با آمريكايي هايي خسته از جنگ مواجه ايم كه نهايت آمال و آرزويشان سه روز مرخصي است و اين خود يكي از نقاط قوت فيلم محسوب مي شود زيرا استون توانسته فيلمنامه ي خود را به دور از كليشه هاي رايج نوشته و فيلمي بر اساس آن بسازد . 

فيلم به شدت كوبنده است ، در حالي كه مخاطب را تحت تاثير قرار مي دهد ، به شدت جنگ را نفي

 

مي كند و در عين حال اين نكته را به ما متذكر مي شود كه در جنگ دو طرف آسيب مي بينند . حتي در فصول پاياني فيلم ما كم كم متقاعد مي شويم كه خوشابه حال مردگان ، زنده ها بايد حالا حالاها بجنگند . در جايي در فيلم يكي از سربازان مي گويد : من جنگو دوست دارم ، هر كاري كه بخواي مي توني بكني ، فقط تنها ترس ، ترس از مرگه ، وقتي هم مردي كه مردي !!! اين انجام دادن هر كاري يعني پايمال كردن حق ديگران و كشتن آنان ، اين سربازان ناخواسته اين " هر كاري " را انجام مي دهند در حالي كه وقتي پي به مشكلاتشان مي برند كه ديگر راهي براي بازگشت نيست . اين قضيه حتي در مورد قهرمان فيلم هم درست است ، قهرمان ما كه زماني دانشجو بوده و دانشگاه را براي اداي دين به كشورش در ويتنام ترك كرده رو به افيون مي آورد ، كم كم بي رحم مي شود و در اواخر فيلم پس از كشتن چندين ويتنامي از روي جنون يكي از همرزمان را نيز مي كشد ، چون فكرش درست كار نمي كند و خود اين شخصيت در سكانسي از فيلم مي گويد : جنگ جاييه كه نمي توني فكر كني ، نمي توني تصميم بگيري . حقيقتاً تك تك سربازان فيلم ، از بهترين و رحيم ترين آنان تا بدترين و شقي ترين آن ها مجبورند بكشند ، حتي اگر دوست نداشته باشند . تك تك آنان در فيلم مشكلي ايجاد مي كنند و راهي براي پايان دادن آن ندارند ، نمونه ي اين اشتباهات در فيلم فراوان است ، از همان سكانس هاي ابتدايي تا آخرين سكانس كه قهرمان متوجه مي شود بزرگترين اشتباهش داوطلب شدن براي شركت در جنگ بوده است ولي نمي توان كاريش كرد .

در جوخه استون پر دغدغه ي دهه ي هشتاد باز هم تريبوني براي سخنراني يافته ، و الحق كه چه سخنراني جذاب و كوبنده اي دارد . استوني كه سه سال پيش فيلمنامه صورت زخمي را براي دي پالما نوشته بود و اعتراضاتش را توسط آنتونيو مونتانا خالي كرده بود در جوخه اين خشونت را با شدتي بيشتر بر سر سربازان بي نواي فيلم فرو مي ريزد ، گويي مي خواهد عكس العمل آنان را بسنجد . استون در اين فيلم به صراحت از سياست جنگ طلب آمريكا به انتقاد پرداخته و در صحنه صحنه ي فيلم شاهد قرباني شدن آمريكاييان از لحاظ روحي و جسمي بر اثر اين سياست هستيم . او نيم نگاهي هر چند كوچك نيز به نژاد پرستي دارد و در بعضي ديالوگ هاي فيلم نژاد پرستي را به باد انتقاد مي گيرد ، از اين دست ديالوگ ها در فيلم هرچند زياد نيست ، اما كم هم نيست .

لينك I.M.D.B فيلم جوخه : http://www.imdb.com/title/tt0091763/

پي نوشت : به زودي در این وبلاگ درباره ی " سه رنگ " كيشلوفسكي خواهيد خواند .

پي نوشت 2 : خواهشمندم در نظراتتان هرچه بيشتر به نقاط ضعف اين نوشته اشاره كنيد .

                          

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 6:7  توسط Kz  | 

شنبه شب برنامه دوقدم مانده به صبح ( با اجراي صالح اعلاء ) زيرنويس نوشت كه دوشنبه شب ميزبان مسعود كيميايي خواهد بود ، ما هم در كمال ناباوري تك تك لحظات اين دوروز را شمرده و منتظر مانديم تا بلكه بعد از مدت ها چيز قابل تامل و خوبي را از تلويزيون ببينيم ، زيرا تا مادامي كه تلويزيون با يانگوم و امپراطور دريا و نظير شنبه تسخير شده جايي براي صاحب نظران كار كشته باقي نمي ماند جز در ساعات محدودي كه معمولاً مناسب كارگران و كاركنان شيفت نيمه شب كارخانه هاست .

ديروز با شور و شوقي فراوان تك تك كارهاي روزانه را انجام داده و تكاليف ننوشته را نوشته و دروس نخوانده را خوانديم تا بلكه نيمه شب ( برنامه ساعت 11:15 شروع مي شود و يك بامداد تمام مي شود ) با طيب خاطر و خيال آسوده ساعاتي را با تلويزيون بگذرانيم .

برنامه شروع شد ، قدم اول درباره ي سهروردي بود و تا ساعت 12 به طول انجاميد ، ساعت 12 انتظار ما به پايان رسيد و مسعود كيميايي و جواد طوسي مهمان فريدون جيراني شدند تا قدم دوم را در راه سينما بردارند .

در ادامه سعي داريم نقش فريدون جيراني ، جواد طوسي و استاد مسعود كيميايي را در برداشتن قدم  دوم بررسي كنيم .

 

جواد طوسي :

جواد طوسي با دليل به تعريف از فيلم هاي كيميايي پرداخت ، در واقع دلايلي قانع كننده و درست مي آورد و همزمان ديالوگ هايي نيز از فيلم هاي او بيان مي كرد و توانست با ارتباط دادن ديالوگ ها و دلايل خود به جانبداري اي منطقي از فيلم هاي كيميايي بپردازد ، علاوه بر اين طوسي ايراداتي نيز به سينماي كيميايي وارد كرد ، مثل اينكه كيميايي فيلم هايي با مضامين  يكسان مي سازد و …

 

 

فريدون جيراني :

جيراني بيشتر از سينماي قبل از انقلاب كيميايي و به عبارت صحيح تر قيصر صحبت كرد . جيراني انگار به برنامه آمده بود تا خاطرات خودش را با فيلم هاي كيميايي بگويد . در 70% از حرف هايش از خاطرات خود گفت و بس . در واقع جيراني جاهاي خالي اي كه گاه در صحبت هاي كيميايي و طوسي يافت ميشد با خاطرات خود كه الحق به جا بودند پر كرد .

 

 

 

مسعود كيميايي :

        

كيميايي در ابتدا اعلام كرد كه پس از سال ها به تلويزيون مي آيد . بعد كم كم سر صحبت باز شد و بحث راه افتاد ، در ابتدا كه از قيصر صحبت مي شد كيميايي ساكت بود و چيزي نمي گفت ، كم كم كه به سينماي بعد از انقلاب او رسيدند شروع كرد به انتقاداتي سهمگين با ظاهري آرام و نرم ، براي مثال گفت : آقايان گفتن كه بايد 38 دقيقه از فيلم ( تيغ و ابريشم ) حذف بشه ، ما هم اين كار رو كرديم ولي فيلم اكران نشد . يا جايي ديگر در رابطه با حجاب بيان كرد : اون موقع هنوز دستور حجاب رو نداده بودند ! در جاهايي ديگر نيز بنا به موضوع بحث خود را به سرعت تطبيق مي داد و حرف هايي در رابطه با موضوع آن لحظه مي زد .

 

حاشيه :

يكي از خنده دارترين لحظه هاي برنامه جايي بود كه جيراني پيشنهاد داد كه بخشي از فيلم هاي كيميايي را ببينند ، استاد گفت : قيصر هم هست ؟ جيراني گفت : نه قيصر نيست . دوربين در اين لحظه داشت هر سه نفر را نشان مي داد و من طوسي را ديدم كه خيلي داشت خودش را كنترل مي كرد كه نخندد .

در طول برنامه دو بار و هر بار دو سكانس از فيلم هاي كيميايي نشان داده شده بود كه به نظر من بهترين سكانس انتخاب شده ، سكانسي از فيلم اعتراض بود كه مي گفت : سلامتي سه تن / ناموس و رفيق و وطن // سلامتي سه كس / زندوني و سرباز و بي كس // سلامتي باغبوني كه زمستونشو بيشتر از بهارش دوست داره . ولي به طرز خيلي محسوسي عبارت " سلامتي آزادي " سانسور شده بود !!!

 

 

پ . ن  : برنامه دوقدم مانده به صبح را ببينيد ، به نظر من يكي از بهترين برنامه هاي حال حاضر تلويزيون است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 14:48  توسط Kz  |