تبليغاتX
ذهن زيبا
- كجا پسر ؟

- خونه ي آقا شجاع ، پدر !

- بچه هم بچه هاي قديم .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 20:12  توسط Kz  | 

همه ي شهرهاي دنيا

            شهر گناه ، يكي از آخرين فيلم هاي رابرت رودريگوئز ، فيلمي است با درونمايه اي بسيار سياه و تاريك و جلوه هاي ويژه اي به همان ميزان چشم گير و زيبا . اين فيلم بلند سينمايي از روي دو كميك بوك فرانك ميلر اقتباس شده و ميلر ، خود يكي از كارگردانان فيلم است .

            شهر گناه جايي است كه همه ، حتي پليس ها و كشيش ها هم فاسدند . بخشي از شهر به فاحشه ها واگذار شده و بقيه ي شهر زير نظر سناتور رورك و برادرش ، كاردينال رورك است .در چنين محيطي سه داستان متفاوت با شخصيت هاي متفاوت روايت مي شود . در داستان اول پليسي به نام هارتيگان كه شايد تنها پليس شريف شهر باشد براي نجات دختري به نام نانسي كالاهان از دست پسر فاسد سناتور به آخرين ماموريت خود مي رود . در داستان دوم شاهد مردي قوي هيكل به نام مارو ( Marv ) هستيم كه معشوقه اش را مي كشند و او به دنبال قاتلان گلدي ، معشوقه ي خود ، مي گردد . در داستان سوم مردي به نام دوايت كه دوست دختري به نام شلي است براي تنبيه كردن دوست پسر قديمي شلي كه او را كتك مي زده به شهر قديمي مي رود.

            در اين فيلم سياه و سفيد تنها بعضي اشياء و اشخاص رنگي هستند . خون ها غالباً رنگي نمايش داده مي شوند مثل خون مارو ، هارتيگان و كوين . داروي اعصاب مارو رنگي است . تابلو هاي خطر جاده ها رنگي هستند . پسر سناتور رورك هم پس از عمل آنچنان گناهكار بوده كه تنها شخصيت رنگي فيلم است و در هيئتي زرد رنگ ظاهر مي شود . تنها مكان رنگي نيز كافه اي است كه محل تلاقي هر سه داستان است . چشم ها هم در دو جاي فيلم رنگي هستند . و در آخر شخصيت هايي كه بيشترين رنگها را به خود جذب كرده اند زنان هستند . در كافه اي كه همه ي كاركنان آن زن هستند رنگ بيش از هر جايي به چشم مي خورد و در شهر قديمي كه به دست زنان اداره مي شود رنگ غوغا مي كند . رنگ ها به طور كلي در اين فيلم دو نوع هستند . نوع اول كه مربوط به شخصيت هاست و خود به دوقسمت تقسيم مي شود به طوري كه رنگ قرمز مربوط به زنان و رنگ آبي از آن مردان است . نوع دوم رنگ ها هم در فيلم در مورد اشياء و مواردي گوناگون صدق مي كند و به سه بخش تقسيم شده . 1 – رنگ قرمز كه نشانه ي گناه است . 2 – عشق كه باز هم از رنگ قرمز استفاده مي كند و نمود آن قرمزي بيش از حد خون مارو است . 3 – توهمات و افكار لگام گسيخته ي اشخاص كه تجلي گاه آن نورهاي متفاوت از طيف هاي مختلف است كه در سكانس داخل اتومبيل ، به دوايت و جكي بوي مي تابد ، همچنين داروي اعصاب رنگي مارو نيز شاهدي بر اين مدعاست .

            اين فيلم پر از اشيائي است كه شخصيتي مخصوص خود دارند . پالتويي كه نشانه ي قهرمان بودن شخصيت هاست و در غالب سكانس ها همچون شنل ابر قهرماناني مثل سوپرمن در باد تكان مي خورد ، در اواخر فيلم ، وقتي هارتيگان پالتوي خود را در مي آورد تن به بوسه اي كه درخواست نانسي است مي دهد . شمشير ها و چاقوها كه وسيله ي اجراي مجازات ها هستند و اسلحه هايي كه بي قانوني را رواج مي دهند . در واقع در فيلم شهر گناه اسلحه هاي سرد مجريان قانون هستند هرچند در دست قانون شكني چون مارو باشند و اسلحه هاي گرم قانون را زير پا مي گذارند اگر چه مورد استفاده ي مجريان قانون باشند . دريا و سيگار نيز در هرصحنه اي كه نمايش داده شوند نويد بروز حوادثي بزرگ را خواهند داد ، هارتيگان روي اسكله پسر رورك را به گلوله مي بندد و مارو با ماشين پليس داخل دريا مي پرد ، در ابتدا و انتهاي فيلم نيز مي بينيم كه آن قاتل اجاره اي به سوژه هاي خود سيگار تعارف مي كند . دوايت هم به نوبه ي خود در دريايي از قير فرو مي رود . و در آخر دستشويي است . دستشويي كه به صورت  محل اعمال مجازات و گرفتن اعتراف درآمده به نوعي با اسم اصلي شهر گناه ، « Basin City » رابطه دارد .

            پارادوكس هايي زيبا و بعضاً بسيار ظريف در فيلم وجود دارند . ميهو كه از اهالي چين كمونيستي است از صليب شكسته استفاده مي كند و بكي كه دوستان خود را به مافيا مي فروشد و به آتش جنگ دامن مي زند گوشواره هايي به شكل علامت صلح دارد . دوايت كه نمي خواهد شلي دوست پسر ديگري داشته باشد خود ، با نيمي از ساكنين شهر قديمي دوست است و كليسا كه محل عبادت و توبه است به مقتل كشيشان بدل مي شود . پليس كه بايد امنيت را تامين كند خود مروج نا امني است . يكي از بزرگترين پارادوكس هاي فيلم در زنان نهفته است ، كساني كه عامل اصلي گناه در Basin City  هستند در جايگاه مادر نيز ظاهر مي شوند و يكي از شخصيت ها به خاطر حفظ سلامت مادر خويش ، خود را به كشتن مي دهد. و بالاخره بزرگترين و اصلي ترين پارادوكس يا تضاد فيلم به شخصيت هاي اصلي مربوط است ، آنان در عين حالي كه براي  هدفي والا كه شايد نجات جان دختري باشد يا گرفتن انتقام يا برقراري صلح مي كوشند و در جايگاه قهرمان قرار دارند براي رسيدن به هدف خود مجبور به انجام كارهايي مي شوند كه آنان را به چيزي كه همان ضد قهرمان است تبديل مي كند ، از اين جهت هر كدام از شخصيت هاي اصلي و به خصوص هارتيگان مي توانند يادآور هري كالاهان يا همان هري كثيف ( Dirty Harry  ) با بازي به ياد ماندني كلينت ايستوود باشند .

            شهر گناه از بسياري لحاظ و جوانب ما را به ياد سالهاي دور مي اندازد . از سگ آندلوسي تا راننده تاكسي و هري كثيف كه به آن اشاره شد . البته جلوه ي راننده تاكسي بسيار بيشتر است . مارو در زير باران تصميم مي گيرد كه كاردينال رورك را به خاطر يك فاحشه بكشد و بي اختيار به ياد تراويس مي افتيم كه مي گفت : يه روز يه بارون واقعي بايد كثافت ها رو از تو خيابونا پاك كنه . هارتيگان نيز در ابتدا و انتهاي فيلم مي گويد : پيرمرد ميميره ، دختر جوون زنده مي مونه . اين اعمال و جملات هارتيگان نيز ياد آور تراويس بيكل است كه در حمايت از دختري جان خود را به خطر انداخت .

            خط روايي فيلم تا حدودي يادآور Pulp Fiction  است و اگر بخواهيم طبق زمان بندي اي درست و منطقي فيلم را ببينيم در ابتدا شاهد كل اپيزود هارتيگان و نانسي هستيم ، سپس به سراغ دوايت خواهيم رفت و در آخرين بخش فيلم داستان مارو را دنبال مي كنيم . نشانه ي اين تقسيم بندي ها تنها دو مورد هستند . اولي كوين است و دومي تابلوي شهر . در اپيزود مارو ما شاهد كشته شدن كوين هستيم و در نمايي هرچند كوتاه از اين اپيزود مي بينيم كه مارو در حال عبور از كنار تابلوي شهر است كه حروف B و A ابتداي Basin City  كثيف شده امّا در بخش پاياني هارتيگان را مي بينيم كه هنگام وارد شدن به مزرعه ي رورك از كنار كوين رد مي شود ، همچنين هنگام عبور او از كنار تابلو ، تابلوي شهر كاملاً تميز است .

            نام اصلي شهر با داستان رابطه اي بسيار تنگاتنگ دارد . با مرگ هارتيگان كه تنها شخص مثبت شهر است مي بينيم كه حروف A  و B  روي تابلو كثيف شده اند . گويي با مرگ تنها شخص درستكار شهر الفباي زندگي به هم مي ريزد و بدون افراد نيكوكار و باوجدان هر شهري شهر گناه خواهد بود .

            فيلم توجه بسيار زيادي به فرهنگ آسيايي و به خصوص آسياي شرقي دارد . رنگ زرد در آسياي شرقي نماد نفرت و منفور بودن است . در پايان فيلم رورك را مي بينيم كه به رنگ زرد در آمده . همچنين فيلم از شخصيتي چيني به نام ميهو استفاده مي برد كه مجري عدالت است . او در واقع يك به اصطلاح Cleaner است كه اشخاص بد ذات را مي كشد هر چند كه خود گناه كار است .

            نكته ي بعدي فيلمبرداري فيلم است كه به عوامل مختلفي توجه دارد . براي مثال ميهو كه يك شرقي است در تمام نما هايي كه ظاهر مي شود از سمت راست وارد مي شود يا غالباً در سمت راست كادر قرار دارد . وقتي كه مارو در حال فرار از دست پليس هاست توسط دوربين با حركاتي سريع دنبال مي شود و ما در طي چند لحظه مي بينيم كه مارو از طبقات بالاي يك ساختمان و از روي يك تختخواب تا حد پياده رو و سطل زباله تنزل پيدا مي كند و اين به خاطر پافشاري او بر به قتل رساندن عاملين قتل گلدي است . در اين لحظات دوربين نيز معمولاً در حال تعقيب حركات مارو است و به خوبي حس سقوط را القاء مي كند . در بعضي سكانس ها كه هارتيگان در تلاش است كه جان نانسي را نجات دهد دوربين معمولاً از پايين به هارتيگان مي نگرد به طوري كه در پس زمينه او آسمان هميشه تاريك شهر قرار دارد و اين نوع فيلم برداري حالتي قديس گونه به هارتيگان مي بخشد ، در حالي كه وقتي هارتيگان در زندان است و حاضر نيست غرور خود را زير پا بگذارد زاويه ي ديد از بالاست و هارتيگان را در هيئت مردي پست در معرض ديد قرار مي دهد همينطور وقتي او از زندان آزاد مي شود و غرور خود را به خاطر نانسي فنا مي كند باز هم از بالا شاهد او هستيم البته اين بار او پالتويي به تن دارد كه در حال تكان خوردن در باد است و اين بار اين حركت دوربين كوچكي قهرمان را در مقابل زندان و قانون فاسد به نمايش مي گذارد . همينطور در سكانسي كه اعضاي مافيا دز حال عبور از كوچه ي تاريك هستند دوربين باز هم در بالا قرار دارد و به خواري مزدوران مافيا اشاره مي كند . سكانس هايي كه دوربين شخصيت ها را از كنار و به صورت نيم رخ نمايش مي دهد كه در حال دويدن يا حركت كردن هستند نويد اتفاقات تازه را مي دهند مثل نمايي كه دوربين از كنار هارتيگان را تعقيب مي كند كه در حال دويدن در جنگل است و يا نمايي كه دوربين مارو را در حال دويدن بر روي ساختمان ها به نمايش مي گذارد . فيلمبرداري فيلم به نوعي عشق را پست نشان مي دهد . بستر مارو و گلدي در تمام لحظات از بالا فيلمبرداري شده و وقتي هارتيگان به طناب دار آويخته شده بر روي ميزي متزلزل و سست به شكل قلب ايستاده است به علاوه ، اين سكانس نيز از بالا فيلمبرداري شده است .

 

پ . ن 1 : مدتي اين مثنوي تاخير شد ...

پ . ن 2 : به زودي پستي در مورد فيلم « 300 » خواهم نوشت .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 3:30  توسط Kz  |