مردان پاك ، مردان خياباني
مقدمه
مارتين اسكورسيزي كارگردان برجسته ، جريان ساز و اثر گذاري در سينماي آمريكاست تا جايي كه به گفته ي وودي آلن: از هر دو فيلمي كه در امريكا ساخته مي شود يكي تحت تاثير مارتين اسكورسيزي است . در كارنامه ي كاري اين كارگردان بزرگ سه فيلم به دلايلي خاص از اهميت ويژه اي بر خوردارند و بيشترين تاثير را در شكل دادن مسير كاري و آينده ي اسكورسيزي داشته اند . اين سه فيلم عبارتند از :
1 – صورت تراشي بزرگ (The Big Shave ) . اين فيلم كوتاه 6 دقيقه اي كه يكي از اولين فيلم هاي اسكورسيزي است از آن جهت شايسته ي تامل است كه اسكورسيزي بيست و پنج ساله در آن به شديد ترين شكل ممكن از يكي از خطرناك ترين خط قرمز هاي دوران خود مي گذرد : خشونت . خط قرمزي كه استنلي كوبريك با گذشتن از آن در سال 1971 با فيلم « پرتغال كوكي » تهديد به مرگ شد . داستان فيلم درباره ي مردي است كه در مقابل آينه اي آن قدر صورت خود را مي تراشد و مي خراشد تا خون شديدي از زخم هاي صورتش به راه مي افتد و شخصيت فيلم در پايان با بريدن گلوي خود داستان را به انتها مي رساند .
2 – خيابان هاي پايين شهر ( Mean Streets ) . اسكورسيزي در اين فيلم با روايت كردن داستان 4 جوان كه هر يك مشكلاتي را دارند يك فيلم انتقادي سر سختانه عليه وضعيت موجود مي سازد . اين فيلم به دليل اينكه اولين فيلم بلند و مهم اسكورسيزي است و همچنين به دليل اولين همكاري دنيرو با اسكورسيزي قابل توجه است.
3 – راننده تاكسي ( Taxi Driver ) . اسكورسيزي با ساختن راننده تاكسي جامعه ي آمريكا و نظام سياسي آن را زير سئوال مي برد . داستان درباره ي كهنه سربازي است كه از ويتنام بازگشته و با جامعه اي آشفته تر از قبل مواجه مي شود .بسياري از منتقدين اين فيلم را بهترين فيلم اسكورسيزي مي دانند ، همينطور اعتقاد دارند كه اين فيلم بيش از هر فيلم ديگر او اثر گذار و همينطور جريان ساز است .
فيلم
فيلمنامه ي فيلم بسيار قوي است . شخصيت پردازي هاي بي نقص و چند لايه و همينطور روايت سيال تقريباً تا اواسط فيلم و همچنين طنز پنهان از مواردي است كه مخاطب را خسته و نا اميد نخواهد كرد . قوي ترين بخش فيلمنامه شخصيت پردازي آن است . شخصيت هاي چند لايه و چند پهلويي كه مارتين اسكورسيزي و مارديك مارتين خلق كرده اند به منتقدين صريح جامعه ي روز آمريكا بدل مي شوند و هريك نقش خود را در اين راه به بهترين روش ايفا مي كنند . چارلي ، با بازي هاروي كايتل ، نماد دولتمردان آمريكاست . كساني كه گاه به سود خود مي انديشند و گاه به منفعت مردم . دولتمرداني كه بيشترين نفوذ را دارند و بيشترين حرف شنوي از آن هاست . كساني كه حتي اگر از سرمايه داران ضعيف تر باشند باز هم آن ها را تحت سلطه دارند و در هر صورت قانون را آن ها معين مي كنند . كساني كه گاه محافظه كار و محتاط هستند و گاه بي باك و نترس . افرادي كه به كليسا مي روند و پس از كليسا راه خانه ي دختر بدنامي را طي مي كنند . مايكل ، با بازي ريچارد رامانوس ، نماد قشر سرمايه دار يا به عبارت عاميانه مرفه بي درد است . كسي كه فقط به سود فكر مي كند و حاظر است در اين راه از مورچگان بستاند تا بر ثروت خودش بيفزايد . او كسي است كه براي كسب سود دست به هركاري مي زند و از هيچ چيز ترسي ندارد. او هنگامي هم كه قانون را زير پا مي گذارد با مرد قانون ، در اينجا چارلي ، كنار مي آيد . توني ، با بازي ديويد پرووال ، نماينده ي طبقه ي متوسط رو به بالاي جامعه است . كساني كه گرچه حساب هاي بانكي شان پر نيست ، اما زندگي خوب و مرفهي دارند . كساني كه همه ي بي قانوني هاي بزرگ ، از قاچاق حيوانات گرفته تا قتل ، يا زير سر آن هاست يا به نحوي به آن ها مربوط است و با اين وجود هرگز به چنگ قانون نمي افتند . در پايين ترين رده ي اين زنجيره جاني بوي ، با بازي رابرت دنيرو ، قرار دارد . جاني بوي نماد مردم عادي جامعه است . كساني كه از شخصي قرض مي كنند تا دين ديگري را بپردازند . كساني كه مهمترين دغدغه شان اجاره خانه شان است و كساني كه ذاتاً پاك و شريف هستند و وقتي ندانسته به شيشه ي پيرزني شليك مي كنند از او عذر مي خواهند . فيلم با پايان بندي زيبايي كه دارد بر موارد گفته شده صحّه مي گذارد . جاني بوي كه از مردم معمولي است توسط قشر سرمايه دار آسيب مي بيند در حالي كه دولتمرد ما ، چارلي ، با دختر بدنام مي ماند و توني دير از ماجرا با خبر مي شود .

بعد از شخصيت پردازي مهمترين نكته ي قوت فيلمنامه ي فيلم خيابان هاي پايين شهر نحوه ي ارتباط شخصيت هاست . شخصيت ها علاوه بر اينكه با هم دشمن هستند دوست يكديگر نيز هستند ، همديگر را تكميل مي كنند و به كمك هم مي شتابند . چارلي علاوه بر اينكه ظاهراً خيلي جاني بوي را اذيت مي كند و به رفتار او خرده مي گيرد ، در جاهايي به او كمك مالي مي رساند و به او پند و اندرز مي دهد . مايكل زماني از سر دوستي و البته تمايل به كسب سود بيشتر پولي به جاني بوي قرض داده ولي حالا به خاطر ديركرد دشمن اوست . و در سكانسي كه در باشگاه بيلياردي اين چهار نفر وارد دعوا مي شوند هر يك از ديگري دفاع مي كند و هر چهار نفر در يك جبهه مي جنگند .
مورد زيباي بعدي روايت داستاني سيال تا نيمه هاي فيلم است . تا حدود دقيقه ي چهل مخاطب با داستان هاي كوتاه و پراكنده اي مواجه است كه هر يك بيش از چند دقيقه طول نمي كشد . در واقع مخاطب فيلم را مجموعه اي از ميم ها مي بيند و منتظر است تا بستر اصلي روايت را بيابد و قصه ي اصلي را تشخيص دهد . و وقتي داستان اصلي به طرز نا محسوسي شروع مي شود مخاطب كه در اوايل داستان است خود را به محيط كاملاً آگاه مي داند چرا كه تقريباً يك سوم فيلم را در آشنايي با شخصيت ها ، خلقياتشان ، رفتارشان ، دوستان و دشمنانشان و مشكلاتشان گذارنده و البته در اين يك سوم ابتدايي اشاراتي نيز به داستان اصلي شده كه تا حدودي راهنماي مخاطب هستند .
كارگرداني فيلم در سطح بالايي است . استفاده از مديوم شات به خوبي صورت گرفته است و از ني شات ( Knee Shot ) طوري بهره برده شده كه ما به خواست كارگردان در لحظه اي شخصيتي را قهرمان مي بينيم كه ممكن است لحظه اي بعد بد من فيلم باشد و اين در كنار استفاده ي صريح از نماهايي از فيلم هاي وسترن ، ياد آور اين ژانر زيبا و مورد علاقه ي كارگردان است . گاه كارگردان با استفاده از فول شات و لانگ شات كه غالباً در سكانس هاي خيابان رخ مي دهد تراكم و ازدياد جمعيت را نشان مي دهد و بر كوچكي شخصيت ها تاكيد ويژه اي مي كند و مي گويد كه اين ها مقياس كوچك نمونه هاي واقعي هستند .
