هر جاي دنيا، تقريباً از هر وسيله و ابزاري براي اعلام اعتراض استفاده ميشود. بيلبورد، پلاكارد، پارچهنوشته، كاغذنوشته، انواع لباسها، اشيايي به رنگهاي مختلف و بسياري موارد ديگر. در بين اين ابزار كه انزجار شخص معترض را فرياد ميكنند، بعضي چيزها به قول معروف، نسبت به باقي وسايل، جيغتر هستند و بيش از باقي موارد توي چشم و در معرض عموماند. لباس يكي از آن موارد است. لباس اعم از پيراهن، تيشرت، مانتو، جليقه يا حتّي البسهي رسميتر مثل كت، خيلي چيزها را ميتوانند فرياد بزنند. رنگ لباس و طرح يا نوشتهي روي آن هم زباني است كه آن تكّه پارچه، با آن فريادش را سر ميدهد. در همين شلوغيهاي اخير ايران خودمان، رنگ نقش موثرتري داشت. ابتدا سبز و سفيد، و بعد سياه. جالب ميشود اگر كسي اين تلخي سياهپوشان را با شوخي گزندهاي در آميزد تا هم اعتراضش را فرياد زده باشد و هم ناراحتياش را منكر نشده باشد. همهي اينها را گفتم كه برسم به اين تيشرت:
رويش را كه حتماً خوانديد. اگر موفّق به خواندنش نشديد، روي آن نوشته شده:
I DON'T NEED SEX
THE GOVERNMENT FUCKS ME EVERY DAY
اين همان شوخي گزندهاي بود كه از آن گفتم... طنزي به رنگ سفيد، نقش بسته بر تنپوشي سياه. حال ديگر از رابطهي بين معناي جمله و رنگبندي چيزي نميگويم تا خود حديث مفصّل بخوانيد از اين مجمل!
سكانس اوّل: روايتي از وطن
- عزيز من، چرا ميزني؟!
- چون... ساكت... بايد بزنم...
- من و تو چي هستيم؟!
- دشمن!
- نه!
- پس چي؟!
- برادر...
- ساكت شو... با اين حرفها وجدان من رو به درد نيار، من بايد تو رو بزنم...
- اصلاً اشتباه كردم... برادر نيستيم...
- پس قبول كردي كه دشمنيم؟!
- نه...
- پس چي هستيم؟!
- هموطن...
- ...

سكانس دوم: روايتي از دانش
- زور بزن... يا الله...
- كم نياريد بچّهها... الآنه ميشكنه
- آقا ببخشيد اينجا كجاست كه داريد درش رو ميشكنيد؟!
- من خبر ندارم... فقط بهم گفتن بيا...
- آقا ببخشيد، اين همكارتون جوابمو نداد، در كجا رو داريد ميشكنيد؟!
- در دانشگاهه...
- خب چرا داريد اين كار رو ميكنيد؟!
- چون توش دانشجوئه...
- مگه دانشجو بده؟!
- دانشجو... بد؟!... هه... دانشجو مزدور بيگانه است...
- نه... دانشجو سازندهي اين مملكته...
- اصلاً انگار قيافهات به دانشجو ميخوره... برادر محسن بيا دستگيرش كن...
- ...

سكانس سوم: روايتي از آرمان
- آقا نزن... خواهش ميكنم نزن... دردناكه...
- خفه شو، ما بايد بزنيم...
- آقا شما لطف كن نزن... اين همكارت كه كوتاه نمياد...
- حق داره كوتاه نياد، ميزنيمت تا ديگه از اين غلطها نكني...
- كدوم غلطها؟ مگه چي كار كردم؟!
- نظام مقدّس رو به خطر انداختي...
- ميبخشيدا... من فرزند شهيدم...
- ...
