شما هم منقرض شدين ِ هفته
بالاخره ببرهاي تاميل هم منقرض شدند!!!!! بعد از بيست و شش سال جنگ داخلي، و با پشتكار وصفناشدني ارتش سريلانكا، اين گونه از معدود گونههاي آزاديطلب منقرض شدند. آنها روز دوشنبهي هفتهي گذشته، بيست و هشتم ارديبهشت، در پايگاه اينترنتي خود، تاميلنت، نوشتند: «غیرنظامیان تامیلی قربانی بمباران، بیماری و گرسنگی میشوند. راه دیگری پیش روی ما نیست، جز اینکه سلاحهایمان را زمین بگذاریم.» بيچاره ببرهاي آزاديبخش تاميل! بيست و شش سال جنگيدند كه شمال سريلانكا را براي اقلّيت تاميلي جدا كنند، كه بالاخره ديديد نشد! دلم برايشان ميسوزد.
امّا با وجود زمين گذاشتن سلاح از سوي اين ببرهاي نهچندان مهربان، ارتش سريلانكا هيچ عكسالعملي از خودش بروز نداده! گويا عاليجنابان مصمماند همه را از بيخ و بن براندازند و كمر به قتلعام تاميليها بستهاند. چون به هيچ گروه خبرنگاري يا امدادي اجازهي ورود به منطقه را نميدهد.

ماجراجوييهاي شيخ اصلاحات ِ هفته
مهدي آقا هفتهي شلوغي را از سر گذراند. به نامهي اتحاديهي ناشران و كتابفروشان تهران جواب داد، سخنرانيهاي متعددي كرد و البّته به ماشينش حمله شد! مهدي جان در نامهاي كه به اتحاديهي مذكور نوشت، اعلام داشت كه با مميّزي كتاب آنهم به وسيلهي وزارت فرهنگ و ارشاد برخورد خواهد كرد. حال چگونه قرار است اين كار را بكند، توضيح چنداني نداد. ما كه حدس ميزنيم قرار است كلّهم اجمعين در تمامي انتشاراتيها را گل بگيرند تا ديگر كتابي چاپ نشود. با چاپ نشدن كتاب، برادران عزيز و زحمتكش وزارت فخيمهي فرهنگ و ارشاد اسلامي هم دچار دردسر و زحمت خواندن نميشوند.
اين از حكايت نامه. باقي ميماند ماجراي حملهي تني چند از مزدوران ناشناس به ماشين حامل آقا مهدي. امّا آنچنان كه به نظر ميرسد ضاربان به كاهدان زدهاند! چون درست همان وقتي كه با آجر (بله، با آجر حمله كردند!!!!!!!) به سمت تيم حفاظتي مهدي آقا و ماشينش حملهور شدند و آن دو آجر مذبور را به سمت هدف پرتاب كردند، آقا مهدي با طيب خاطر در استوديو مشغول ضبط برنامهي خودش بود! گفتني است موتورسوران آجر به دست فراري شدند و دست تيم حفاظتي، فرزند آقا مهدي و ايضاً خودش را در پوست گردو گذاشتند!

مشتلق منو بده بياد ِ هفته
بهبه، چه از اين بهتر؟! چقدر خوب شد! خيلي واقعاً خوشحالم من! سر از پا نميشناسم! بنيبشر كه دم ندارد، ولي مشكلي نيست، با چكّش گردو ميشكنم در اين خوشي! نميدانيد چه شده؟! مگر ميشود ندانيد؟! كانديداهاي عزيزمان تاييد صلاحيت شدند! نام كانديدهاي تاييد صلاحيت شده، به ترتيب حروف الفبا، به اين شرح است:
1- محمود احمدينژاد
2- محسن رضايي
3- مهدي كروبي
4- ميرحسين موسوي
واقعاً با اين كانديداهاي عزيزتر از جان هيچ نميتوان گفت جز اين بيت:
راي مرا، صندوق مرا، كانديد ريش اندود مرا
راي تويي، كانديد تويي، رهبر نگه دار مرا

عزيزم خودتو كنترل كن ِ هفته
حسين جان، كمي كوتاه بيايي بد نميشود! به پشتوانهي نظام مقدّس و زورنامهات، خوب داري به همه ميتازي! البّته حق داري! هر چه نباشد، تو پول ميگيري كه اين چيزها را بنويسي! اگر ننويسي پولت حرام ميشود! ولي خودمانيم، چه چيزهاي جالبي گفتهاي ها!!!!!! بله ديگر، به عبدالكريم هم كه ميگويي قلمبهمزد! ولي بالاغيرتاً من ماندهام اين چيزها را از كجايت در ميآوري و بههم ميبافي؟!
آخر حسين جان، قسم حضرت محمود را باور كنند يا دم شريعتمداري را؟! خوب است خودت ميگويي اين ادعاها در كيهان مطرح شده است! آخر عزيز دلم، بر منكر آنكسي لعنت كه بر مالكيت شما بر كيهان شك بكند! و همينطور هرآنكه به وابستگي جنابعالي به دولت معترض شود! وقتي اين دو تا مورد قبول باشند، ديگر ادعاي اينكه اصلاحاتيها با مامور سيا در ارتباط هستند يك مقداري مضحك به نظر ميرسد.
حالا حسين عزيز، خودت را ناراحت نكن، برو يك ليوان آب خنك بخور. آنطور كه به نظر ميرسد در حال حاضر شما هستي كه به سيم آخر زدهاي، نه اصلاحاتيها!

اينجا شعبهي 2 سيسيلهي ِ هفته
پارسال محمود جان رفت قم و گفت مافياي اقتصادي بدجوري دارد فعاليت ميكند. البّته آن موقع فقط دربارهي عملكردهاي اين مافيا در زمينهي سيگار خبر داد! همين چند روز پيش بود كه باز محمود جان گفت افشا ميكند اسامي مافياي اقتصادي را! در راستاي رو كردن همينطوركي اعضاي مافياهاي متعدد كشور، آقاي محرابيان، وزير صنايع و معادن نيز خبر از يافت شدن شعبي از مافيا در زمينهي صنعت و معدن با خلوص بالا خبر داد!!!! ما ماندهايم با اين همه باندهاي مافيايي، چطور الآن زندهايم؟! ماشاالله دست كازانوسترا را از پشت بستهايم با تعدد باندهايمان! يك لولوي سر خرمني هم آوردهاند كه اساميتان را رو ميكنيم! جالب است ها!!!!! با توجّه به مافيا در زمينهي سيگار و صنعت و معدن، پيشبيني ميشود كه به زودي از اين باندها پرده برداري خواهد شد!
مافيا در زمينهي قاچاق تخم شترمرغ
مافياي خريد و فروش كوپن به صورت گسترده
مافياي شيرفلكه، شلنگ گاز، پيچ و بست، لوله، لوله پوليكا و...
مافيا در زمينهي قاچاق سيبزميني و پرتقال مازاد بر نياز به خارج از كشور
مافياي واردكنندهي پرتقالهاي اسرائيلي به صورت عمده
و...

روحت شاد ِ هفته
در هفتهاي كه گذشت يكي از نشانههاي بزرگ خدا، آقاي بهجت چهره در نقاب خاك كشيد. روحش شاد. بر اساس شنيدهها ايشان با نظام مقدّس رابطهي چندان خوبي نداشتند. ميگويند وقتي با ايشان در رابطهي هالهي نور پرزيدنت منتخب و مردمي، دكتر محمود جان، صحبت كردند، ايشان گفتند: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم! ولي با فوت شدن ايشان و در روز خاكسپاري، آقاي دكتر به مراسم آمد كه كاش نميآمد! شنيدهايم كه محمود جان ده دقيقه آمده و بعد گذاشته رفته! حين رفتن مراسم عزا را تبديل به تريبون انتخاباتي كرده است!!!!! جاي بسي تاسف!

براي تنوع بد نيست ِ هفته
توجّه شما را به ترجمهي بيت اوّل يكي از آهنگهايي كه اخيراً گوش ميدهم، جلب ميكنم:
Children are sweet taste of life
All of them flowers of peace garden
متوجه شديد؟! نه؟! بسيار خوب، فارسي آن را برايتان مينويسم:
بچّهها شيريني زندگين
همه غنچههاي باغ آشتين
دنيايي است براي خودش اين موسيقي به اصطلاح «كوچهبازاري». اينكه كسي «جواد يساري» يا «عبّاس قادري» گوش كند، تا چندي پيش برايم اسباب خنده بود! امّا حالا چند روزي است كه خودم مدام اين چنين آثاري را گوش ميدهم. هر چه باشد، به هرحال بخشي از موسيقي ايراني است و البته طرفداران خاص خودش را دارد. به نظر من ارزش گوش دادن دارند. كمترين اثرشان، شاد كردن مخاطب است و همين يكي براي من، دليل بسيار خوبي است. شما را نميدانم.
اين دو لينك هم براي كساني كه شايد بخواهند آثار اين دو هنرمند (؟!) را گوش بدهند:
فول آلبوم جواد يساري و فول آلبوم عباس قادري
آخرش راحت شدي آزادت كردن ِ هفته
به به، به سلامتي، مبارك است انشاءالله، به ميمنت و خوشي، به مباركي! حالا ديگر آزاد شدي! خيالت راحت شد؟! البّته خيال خودت كه يحتمل حالا راحت راحت است. لابد خيلي هم خوشحالي هستي كه آزاد شدهاي! ميدانم، آنقدر كيفور شدي كه به پنج روز نرسيده، راه افتادي رفتي آمريكا تا خيال حسين و هيلاري هم آرام بگيرد. خدا خيرت بدهد كه داري ميروي از نگراني درشان بياوري. خدا اين قوّهي قضاييهي ما را هم رحمت كند كه با رأفت اسلامی با تو برخورد كرد! ميگويم ركسانا خانم، به حسين و هيلاري بگو آنها كه مستجاب الدعوهاند، و تا دعا كردند، تو آزاد شدي، يك گوشهچشمي هم به اين عبّاس آقاي اميرانتظام داشته باشند كه از سال 58 تا حالا دارد آب خنك مينوشد! من نميدانم اينهمه آب را كجا جا داده! به هر حال تا آبهاي پشت سدها كمتر از اين نشده، به هيلاري و حسين آقا بگو يك فكري بكنند! نميشود كه اينطور شود! سي سال است داريم آب خنك ميدهيم بهش! راستي، ركسانا خانم، شعري هم براي شما گفتهام به مناسبت آزاد شدنت از زندان و بازگشت دوبارهي غرور آفرينت، به مام ميهن جهانخوار، آمريكا! شعرم را بخوان ببين خوشت ميآيد يا نه!!!
اي پرندهي مهاجر، سفرت سلامت امّا
به كجا ميري عزيزم؟! «اوين»ـه تموم دنيا!

بازم تو سليطهي ِ هفته
چهارشنبه در دانشگاه فردوسي مشهد برنامهاي برپا بوده با نام «مرد سه هزار چهره»! القصّه در اين برنامه، سليطهي نظام مقدّس، فاطمه رجبي هم شركتي پررنگ داشتهاند و همانطور كه ميتوانيد تصوّر كنيد همهكس هرچه اصلاحاتي و اصلاحطلب را آوردهاند جلوي چشمشان! حيّ و حاضر! البتّه ما كه نشنيدهايم فاطمه سليطه چه گفته است، امّا چيزي جز اين نميتواند باشد! بخشي از سخنراني سليطه را با هم ميشنويم! اين قسمت سانسور شده است!!!
سليطه: آقايان اصلاحاتي [...]، در دههي 60 و هشت سال حكومت خاتمي ِ [...] در دههي 70، مردم شاهد بودند كه شما به آمريكا [...]! بياييد و دست از [...]بازي برداريد! [...] همهي اصلاحاتي ها!
مجري: به ياد امام راحل سه عدد صلوات تلاوت بفرماييد!
حضّار: اللّهم صلّ علي محمود و آل محمود، اللّهم صلّ علي محمود و آل محمود، اللّهم صلّ علي محمود و آل محمود...
چند تن از بچّهبسيجيهاي جمع: الله اكبر، احمدي رهبر... الله اكبر، احمدي رهبر!
لازم به ذكر است كه اين مراسم، با اين عبارت شروع شد: «به نام صراحت ، به نام صداقت ، به نام عدالت، به نام محمود احمدي نژاد» ما كه هرچقدر اين عبارت را خوانديم، نامي از خدا، الله يا هر چيز مشابه در آن نيافتيم! از يابنده تقاضا ميشود آن را به آيتالله جنّتي تسليم كند! ضمناً، در اين مراسم «موحدّانه» اصلاً و ابداً از چيزي غيرمقدّس مثل «قرآن» و «قرآنخواني» خبري نبود!!!!!!! و همانطور كه مستحضريد، مراسم با نام مقدّس (؟!؟!؟!) «محمود احمدينژاد» آغاز شد!!!!

ساكت ميشي يا ساكتت كنيم ِ هفته
اين چه مدل گربهرقصاني است؟! نكند تو هم از طرف ضدانقلاب خط ميگيري؟! نكند تو هم برانداز نرم هستي؟! يا شايد جاسوس هستي و رو نميكني؟! هان؟! زود، تند، سريع اقرار كند! اگر بيگناه هستي، اين چه كاري است كه تو كردهاي در آستانهي انتخابات؟! ميآيي استعفا ميدهي، بعد كه تلويزيون نظام مقدّس خبر استعفاي جنابعالي را تكذيب كرد، ميگويي: «از دولت زنگ زدن گفتن تو ساکت باش، خودمون یه خبر به نقل از تو به رسانهها میدهیم.»! اين چه وضعش است جناب؟! ميخواهي بروي؟! استعفا بدهي؟! باشد، بفرما! خوشآمدي! ولي از من ميشنوي پند بگير! عبرت بگير از پيشينيان خودت! از آن آقاي «فرهاد رهبر»! نديدي چه بلايي سر ادارهاش آمد؟! خودش كه استعفا داد مثل جنابعالي، ولي بعدش، سازمانش را منفجر كردند! يعني منحل كردند! الآن كو آن سازمان برنامه و بودجهي قديم؟! با آن يال و كوپالش؟! ببين جناب «بهمني»، هر كه با دولت مهرورز در افتاد، ور افتاد! بيا و استعفايت را پس بده! صدايش را هم بالا نياور كه از طرف دولت دستور سكوت به تو دادهاند! ميآيي و مثلاً ميگويي برداشت بيحدّ و حساب از صندوق ذخيرهي ارزي دليل استعفايت است! بسيار خوب، باشد! حالا مگر چقدر برداشت شده از اين صندوق كذايي؟! همهاش 15 ميليارد دلار منفي موجودي دارد! چيزي نيست كه! انشاءالله يكي از آن پولهاي نفت قلمبه گم ميشود و به طبع آن، صندوق شما بحمدالله پر خواهد شد انشاءالله تعالي!!!!

برو جلو، ترسِت نباشهي ِ هفته
احمدي جان، اينطوري كه شما داري پيش ميروي سلسلهي «احمدينژاديان» را هم راه مياندازي، چه برسد به مادامالعمر كردن رياست جمهوري!!!! اگر خدا هم خواستههاي تو را بخواهد و بزند پس كلّهي اين نمايندگان زباننفهم كه دست ببرند در قانون اساسي، ميتواني با طيب خاطر N سال به رياست جمهوريات ادامه بدهي! ديگر در آن صورت «هاشميثمره» ي عزيز و الهام جان و اسفنديار آقا، پدر عروست، هم جايپايشان قرص و محكم ميشود! ميتواني اگر خواستي كردان جان را هم برگرداني!!!! خلاصه اينكه شما كه فعلاً با همياري الهام، هاشميثمره و رحيممشايي يك جلسه براي تغيير قانون اساسي ترتيب دادهايد، تا جلسهي دوم را برگزار كنيد، تو باز هم ميشوي رئيس جمهور و بعدش قانون اساسي را عوض ميكني!!!!! البته بين خودمان باشد، خيلي خيالت از رئيس جمهور شدن تخت است كه ميگويي: « برنامه انتخابات رياست جمهوري دوره دهم به گونه يي مديريت شده است كه پيروزي ما درآن قطعي است و ما اهدافي بسيار فراتر از اين انتخابات درايم كه از جمله آن به دست گرفتن برخي مراكز مالي مهم نظير … است چرا كه هيچ دليلي ندارد چنين مراكزي خارج از اختيار دولت باشد.» حالا ببينيم رئيس جمهور ميشوي يا نه! مرحوم ناصرالدين شاه هم وقتي گلولهي ميرزا رضا كرماني خورد بهش گفت: اگر زنده بمانم ميدانم چطور بر شما حكومت كنم!!!!!!! حالا زود است براي اين حرفها!

تو رو خدا ولمون كن ِ هفته
رضايي جان، محسن خان، آخر مگر همين حالا اينطوري نيست؟! اگر نيست، باشد، حرف شما درست! ولي وقتي همين الآنش هم آنطوري است، شما ديگر ميخواهي چه كار بكني؟! آخر چرا ميآيي و ميگويي: «مصمم هستيم که اگر دولت دراختيار ما قرار گرفت آن را دراختيار مرجعيت و روحانيت حوزه هاي علميه بگذاريم.»؟! حالا خوب است كه قرار است خودت رابط باشي! ميتوانيم انتظار انفجاري شبيه به آميا را در حوزهي علميه داشته باشيم!!!! خلاصه اينكه محسن آقا، با اين چيزها راي جمع نميشود! برو اجازه بده باد بوزد!!!!

دعواي خانوادگيه، شما دخالت نكن ِ هفته
آنچنان كه از شواهد و قراين بر ميآيد و مامور مرزي عراق به خبرگزاري فرانسه گفته است، هليكوپترهاي ايراني، شنبهي گذشته به منطقهي پنجوين استان سليمانيهي عراق حمله كردهاند. آن هم نه يك بار، سه بار! البّته ميدانيد، آن مامور اشتباه كرده است. نبايد اين حرفها را در مجامع بينالمللي بگويد. خوبيّت ندارد. به هر حال حملهاي بوده كه به عراق شده است. عراق هم كشور دوست و برادر. ما هم خوب برادرشانيم ديگر. گوشت هم را بخوريم، استخوان يكديگر را كه دور نمياندازيم. عراقيها هم مردم با جنبهاي هستند. ميبخشند كه هليكوپترهايمان رفتهاند و اشتباهي به جاي پايگاه پژاك، منطقهي مسكوني را زدهاند! بعد از اين حمله، دولت خودمختار عراق، حسن كاظمي قمي، سفير ايران در بغداد را احضار كرد، يقهاش را گرفت و گفت: آخه باوفا، «حملاتي كه ممكن است به روابط دو كشور لطمه بزند» رو انجام نده! البّته يك نكتهي ديگري در ارتباط با اين حمله وجود دارد كه بد نيست به آن اشاره كنيم. آن نكته اين است كه اصولاً بيخيال كردها! وقتي كه نشانهي بزرگ خدا ( آيتالله العظمي ) هاشمي رفسنجاني زمان جنگ گفت كه اگر كرمانشاه را هم گرفتند مهم نيست. اين يعني چه؟! يعني بود و نبود كرد جماعت براي ما كه نظام مقدّس باشيم مهم نيست! چه بسا نبودشان بهتر از بودشان! معهذا اين بار بهانهي حمله، هجوم پژاك به پاسگاه داخل ايران بود، دفعهي بعد بيبهانه ميرويم سرويسشان ميكنيم! قصد اين بوده كه حملهاي شده باشد، كه بحمدالله شد! تا مرتبهي بعد خدا بزرگ است و بهانه براي پيدا كردن و موجّه نشان دادن سركوب و كشتار كردها، زياد!!!

ما اينيم، حالتونو ميگيريم، ميديم بچّه محلّا هم حالتون رو بگيرن ِ هفته
خوب كاري كردي «نسناس» ( «نـيروي سـركوب نـظام اسـلامي» معادل با نيروي انتظامي سابق ) جان! پدرشان را آوردي جلوي چشمشان! اصلاً چه معني دارد كارگر حرف بزند؟! كارگر مگر بايد حرف بزند؟! كارگر همانطور كه از اسمش معلوم است فقط بايد كار كند. آنقدر كار كند تا جانش در بيايد. نسناس جان، اگر كار نكردند بفرستشان هفت تپّه، آنجا كار كردن را يادشان ميدهند. من شنيدهام هيئت مديرهي نيشكر هفت تپّه يك سري افسر شوروي سابق را كه در اردوگاههاي كار اجباري سيبري خدمت ميكردهاند را استخدام كرده تا به كارگرها ياد بدهند كه فقط بايد كار كنند. ولي نسناس، بين خودمان بماند ها، سريع سر و تهشان را هم آوردي! به هر حال جمعه بود و خلوت! از شانس تو امسال روز كارگر افتاده بود جمعه! كارگر جماعت هم كه خدا لطف كرده زده پس كلّهاش. بندگان خدا صبح آمدند راهپيمايي، ظهر نشده هفتاد تايشان از صدقه سري تو رفتند بازداشتگاه! همان كه گفتم، طيّب طيّب الله، احسنت بارك الله به اين سركوب!
حالا كه بحث كشيد به گرفتن حال كارگرها در روز جهاني كارگر، شما محمود جان، يك نكتهاي را از من بشنو! بالاغيرتاً بيا مردانگي كن، نه به خاطر من، آبروي خودت را بخر حداقل! ميگفتم، يا داد سخن حمايت از حقوق كارگران سر نده، يا به نسناسها بگو كمي ملايمتر برخورد كنند! بارك الله محمود جان، گوش كني ها!!!

برو ليستتو بذار دم كوزه آبشو بخور ِ هفته
همين كه مقر منحوست در آمريكاي جهانخوار است هفت كه سهل است، هفتصد پشت شجرهي خبيثهات را مشخص ميكند. حالا ميآيي كه مثلاً بگويي چه؟! بگويي در ايران آزادي نيست؟! خيلي هم هست! در ايران آزادي هست، از همه جورش. آزادي بيان هم داريم، ولي بين خودمان باشد، آزادي بعد از بيان نداريم!!! آخر حرف حسابت چيست؟! يك ليست دادهاي بيرون كه يك آرم Freedom House خورده پايش و مثلاً از طرف تو آمده! داخل آن ليست نوشتهاي ايران از لحاظ آزادي مطبوعات از بين 195 كشور، رتبهي 181 را دارد! خب داشته باشد! به شما مربوط است؟! ميخواهي چه چيزي را ثابت كني؟! كشور ما مهد آزادي است. كدام كشور ميآيد طي سه ماه بيست هزار نفر را آزاد كند؟! ما اين كار را كرديم! روحشان را آزاد كرديم بروند خوش باشند! يادت نيست؟! نبايد هم يادت باشد! سن تو به تابستان 67 كه قد نميدهد. برو بچّه، همان شيطان بزرگ هم هيچ غلطي نميتواند بكند، چه برسد به توي فسقل بچّه!

برلوسكوني حيا كن، خانوما رو رها كن ِ هفته
عزيز دل من، پولدار، صاحب A.C. Milan، قدر قدرت، قوي شوكت، بيا و از خير Playboy بازي بگذر سر پيري! از تو سنّي گذشته جانم! زن داري! بهتر است بگويم داشتي. طلاقش را گرفت ديگر. ديدي چه بلايي سرش در آوردي كه مهرش را حلال كرد و جانش را آزاد. خجالت نميكشي؟! ناسلامتي هفتاد و دو سه سالت است، ميروي شماره به دختر هجده سالهي مردم ميدهي؟! ميروي مانكن و مدل سابق را ميكني رئيس سازمان ملّي جوانان خودتان؟! خوب محمود ما چطور رفته از حوزه يك فقره ملّا آورده و رئيس كرده، تو هم بزنم به تخته به رم نزديكي، ميرفتي يك كشيشي، اسقفي، راهبي، راهبهاي را ميآوردي و رئيسش ميكردي! اين شعر را هم ديشب گفتهام براي تو كه حيا كني! هر چند ميدانم شعر من كه هيچ، كليسا هم تو را به خاطر ضعف در مقابل زنان زيبا سرزنش كرد و افاقه نكرد. بگذريم، اين تو و اين شعرم!
برلوس ديگه بال و پر نداري
داري پير ميشي و خبر نداري
برلوس، وقتي به چشمون غزلخون ميرسي خودتو نگهدار
برلوس، وقتي به گيسوي پريشون ميرسي خودتو نگهدار

نمايشگاه بينالمَمَلي كتاب ِ هفته
راه رسيدن به آنجا از هزار كوچه پس كوچه ميگذرد! ماشين را بايد در چند ده كيلومتري آن پارك كرده، به سوي مقصد راهي شويد!
در ابتداي در ورودي آن نقشههايي از كيوسكهايي به نام «از من بپرس» توزيع ميشوند كه شما را دچار سردرگمي كرده، نهايتاً شما را گم ميكنند.
صفي بس طويل ميبينيد. متعجّب به آنسو نظر كرده، ميپرسيد: اون صف كدوم انتشاراته جناب؟! شخصي كه از او سئوال كردهايد نگاهي به آن طرف كرده، پاسخ ميدهد: ساندويچ و سيبزميني سرخ كرده!
از هر ده نفري كه از جلو ميآيند، هشت تايشان بستني مگنوم به دست دارند و دو نفر محض حفظ پرستيژ كلّ نمايشگاه به اصطلاح بينالمللي، دو سه عدد پلاستيك به دست دارند كه مثلاً كتاب خريدهايم.
به طرف سالني ميرويد كه مثلاً مربوط به كودكان و نوجوانان است! آنقدر شلوغ است كه تنها كساني كه كتب را نميبينند، كودكان و ايضاً نوجواناناند!
از خير هر چه كودك و نوجوان است گذشته، پا به سالن ناشران عمومي ميگذاريد! به فهرست ناشران هر رديف نگاهي ميكنيد و دايم زير لب از شلوغي ميناليد! چشمتان به نام انتشارات ميافتد: اميركبير! كمي خوشحال ميشويد! امّا وقتي شمارهي آن را ميبينيد يك شوك كوچك به شما وارد ميشود چون ميفهميد بايد تا ته سالن را گز كنيد!!!
از همهي اينها گذشته، از شدّت شلوغي، گرما و نوع پوشش بعضي اشخاص، گاه امر بر شما مشتبه ميشود كه اينجا نمايشگاه كتاب است يا لباس؟!
ناراحت نشويد، تفريحات سالمي نيز در محوطه وجود دارند! شما ميتوانيد همانطور كه داريد به طرف دربهاي خروجي ميرويد، براي عوض شدن روحيهتان از جلوي ونهايي كه مسافران را حمل ميكنند جاخالي بدهيد!!! تا هم كمي كيف كرده باشيد، هم كمي ورزش و هم نمرده باشيد!
قوانين مورد نياز شما در بيست و دومين نمايشگاه بينالمللي كتاب تهران:
1. اگر كسي شما را هول داد، شما هم او را هول بدهيد!
2. هدف، وسيله را توجيح ميكند! تا ميتوانيد با تنه زدن و هول دادن، خود را به پيشخوان غرفهها نزيك كنيد. يادتان باشد، هدف شما فرهنگي است، فقط وسيلهتان غيرفرهنگي!
3. به ياد داشته باشيد كه كتاب را هميشه ميشود خريد و فاسد شدني و البتّه تمام شدني نيست، امّا سيبزميني سرخكرده ممكن است تمام شود!
4. ناشران براي جلب مشتري هر نوع اشانتيوني ميدهند! از هيچكدامشان در نگذريد! حتّي اگر شما يك مرد پنجاه و چند سالهي موسفيد هستيد و اشانتيون مربوطه، يك تاج كاغذي با تصاوير سيندرلا و زيباي خفته!!!!!
5. در بعضي مواقع ممكن است فرصت طلايي دست دهد. در آن صورت، هر تعداد كتاب كه ميتوانيد برداريد و پا به فرار بگذاريد! مسلماً مسئول غرفه، به دنبال شما نميآيد تا باقي كتب غرفهاش هم دزديده شوند! براي رهايي از عذاب وجدان به بند 2 رجوع شود! (هدف، وسيله را توجيح ميكند)
6. شما به نمايشگاه ميرويد تا كتابها را ببينيد! پس با صبر و دقت دانه دانهي آنها را از نظر بگذرانيد و براي هر غرفه حداقل 5 دقيقه وقت صرف كنيد. حتي براي غرفههايي كه كتبي همچون «رنگ آميزي كودكان 3» را عرضه ميكنند. به ياد داشته باشيد كه اصلاً مهم نيست پشت سر شما ده نفر كودك 5 تا 8 سال منتظرند تا بعد از رفتن شما، همان كتاب را ببينند!
اميد است كه با رعايت اصول و قوانين بالا، بازديد خوبي از بيست و دومين نمايشگاه بينالمللي كتاب تهران داشته باشيد!

مال خودش، مال خودش، مال همه، مال خودش ِ هفته
آخر عزيزان، شما هم زيادي شلوغش كردهايد. بايد درك كنيد. شهرداري است ديگر! هزار و يك جور مشكل دارد. بندهي خدا همينطوري روزانه چقدر فحش ميخورد، شما ديگر تحملش كنيد! كوتاه بياييد ديگر! مگر چه شده؟! برداشتهاند خاوران را شخم زدهاند، اجساد عزيزترين كسانتان را منتقل كردهاند! خوب بيخودي كه نكردهاند! لابد ميخواهند آنجا موسسهاي، پاركي، شهربازي يا ايستگاه مترويي بسازند! اصلاً حالا كه گير دادهايد بدانيد و آگاه باشيد كه نظام مقدّس خودش آن بيست هزار نفر را كرده است زير خاك، خودش هم از زير خاك در ميآورد و هرجاي ديگري كه بخواهد ميبرد! حالا اگر شكايت داريد، بفرماييد! راه باز است، جادّه هم دراز! ديگر هم از اين جيمبولك بازيها در نياوريد، در مجامع بينالمللي خوبيّت ندارد!!!

اي بي صفت، تو هم آره نامرد ِ هفته
واقعاً كه نمي دانم چه بگويم! «خيلي نامردي، ديوونه اش كردي!» با اين كارهايت چه چيزي را مي خواهي ثابت كني؟! هان؟! جدّاً هدفت چيست؟! چرا اين قر و قميش ها را براي رئيس جمهور منتخب و مردمي مي آييِ؟! همه اش براي اين است كه خودي نشان بدهي و بگويي «ما هم بلديم»؟! «برو، برو، برو ديگه نگاش نكن، محمود جون هم صداش نكن!» حنايت ديگر رنگي ندارد جناب مجلس، بهارستان، يا هر چيزي كه مي خواهي باشي! برو و برنگرد! حالا كه داري مي روي بالاغيرتاً صبر كن كه چند تا سئوال دارم! هنوز دقّ دلي ام را سرت خالي نكرده ام! كجا داري مي روي؟! بگو ببينم اصلاً شما را به طرح هدفمند سازي يارانه ها چه كار؟! چرا ردّش كرديد؟! قرار بود قيمت ها زياد شود! خوب تصويبش مي كرديد! مگر قيمت ها كم بالا رفته؟! خب اين […] مثقال هم رويش. به جايي بر نمي خورد. حالا آن هدفمند سازي هيچ، اين چه گربه رقصاني جديدي است كه آمده ايد و دوباره پرونده ي سفر هاي استاني را باز كرده ايد؟! حالا گيريم ده ميليارد تومان ناقابل صرف دور اوّل سفرها شده و بسياري از مصوبات استاني عملي نشده باشد، بر فرض محال كه همه ي اين ها درست باشد باز هم به محمود جان ربط ندارد! ها؟! چه؟! مي گوييد ربط دارد؟! حالا كه بحث را كشيديد به اينجا و چاك دهن من را باز كرديد صبر كنيد و بشنويد: محمود جان قربانش برويد همگي تان روي ناصرالدين شاه را سفيد كرده با اين سفرهايش! دارندگي و برازندگي! دستش توي جيبش و ايضاً صندوق ذخيره ارزي است و بضاعت مالي دارد، خوب سفر هم مي رود! پايش بيفتد ماه هم خواهند رفت ايشان تا انقلاب را به معناي واقعي كلمه صادر كرده باشند! همين است كه هست، مي خواهيد بخواهيد، نمي خواهيد هرّي! اين هم به عنوان كلام آخر: اگر با ديگرانت هست ميلي چرا جام محمودو مي شكني خيلي؟!

اين خوك هاي پدر در آر ِ هفته
نيستيد و نمي دانيد چه خبر است در چهار گوشه ي عالم! البته قطعاً از يكي از گوشه هايش خبر داريد! آن گوشه هم همين ايران خودمان باشد كه به زعم پرزيدنت عزيزتر از جان جزو ابرقدرت هاست! بگذريم و برسيم به آن سه گوشه ي ديگر! از آن سه گوشه يك گوشه اش چين است كه طي هفته ي گذشته خبر آنچنان مهمي نداشت! البته ما راديوهاي چين را گرفتيم، ولي گويا دعوا داشتند و مدام جيغ مي كشيدند. اينطور شد كه خبر خاصي دستگيرمان نشد. گوشه ي سوم اروپا و اتحاديه ي خبيثانه اش است كه ايشان هم به ياري دعاهاي شرّ ملّت مسلمان هميشه در صحنه، به زمين گرم خورده و مردم آن جا طبق خبر هاي تله ويزويزون كرور كرور در حال تلف شدن هستند البته به دليل گرسنگي و اينكه « توان مالي خريد » شان كاهش يافته! مي ماند گوشه ي چهارم و همان آخري كه همان موضوع بحث ماست! خدا زده پس كلّه ي گوشه ي چهارم و همگي بالاتفاق آنفولانزاي خوكي گرفته اند! خوك ها فعلاً آمريكاي جهان خوار كه هيچ، قارّه ي آمريكا را زمين گير كرده اند! اخبار واصله حكايت از آن دارد كه شيوع آنفولانزاي خوكي آن قدر بالاست كه رنگ قرمز كم ياب شده است! حال علّت كم ياب شدن رنگ قرمز چيست؟! مي گوييم برايتان: چون آمريكاي خاك بر سر ِ ناتوان از هرگونه غلط، با آنفولانزاي خوكي دست به يقه شده و مدام هشدار ها و وضعيت هاي قرمز اعلام مي كند اين رنگ ناياب گرديده! با توجه به آنچه گفته شد از تمام خوك هاي ميهن عزيزمان تقاضا داريم براي سرنگوني هر چه سريعتر مادر امپرياليسم، شيطان بزرگ، آمريكاي جهان خوار عازم اين كشور شوند! بي شك بيمار كردن شهروندان آمريكايي توفيقي است كه نصيب خوكان خاص و خالص مي گردد!

چقدر خودكشي زياد شده ي ِ هفته
امان امان امان اي روزگار! مي بينيد چه بر سر جوانان ما آورده است اين زمانه ي نامرد؟! دانه دانه نخبگان و تيزهوشان گرامي مان دارند خودشان را مي كشند! البته هيچ مهم نيست كه اكثر اين خودكشي ها در بندهاي سياسيون و زير نظر بسيج و امثالهم رخ مي دهد! به نظر من كه مهم نيست!!! به نظر شما هست؟! القصه اينكه آن عاليجنابان خاكستري كه به «خودكشي دادن» دكتر زهرا بني يعقوب متهم شده بودند، براي دومين بار تبرئه شدند! من كه داستانشان باورم شد! شما هم بشنويد، يعني بخوانيد، و خودتان قضاوت كنيد! داستان از اين قرار است كه زهرا خانم بني يعقوب بيستم مهر ماه سال هشتاد و شش هنگام صحبت كردن با نامزدش در يكي از پارك هاي همدان توسط گشت «ستاد امر به معروف و نهي از منكر» دستگير شد و هنگامي كه خانواده ي ايشان چهل و هشت ساعت بعد به نيروي انتظامي مراجعه كردند با خبر خودكشي زهرا خانم مواجه شدند! اصولاً خانم بني يعقوب انگيزه هاي ذهني خودكشي شان بالا بوده است! وقتي يك نفر با رتبه ي بيست و شش در كنكور سراسري قبول شود، مي توانيد تصور كنيد چه مقدار فشار رواني تحمل مي كند، اين چنين «شكستي»(!!!!!!!) حتماً در آينده ي دور يا نزديك خودكشي در پي دارد! البته پزشكي قانوني اعلام كرده كه خانم بني يعقوب به علت كمبود آلات خودكشي، آنقدر خودشان را به در و ديوار كوبيده اند تا جان به جان آفرين تسليم نموده اند و كوفتگي ها، كبودي ها و زخم هاي روي بدن ايشان به علت اين تلاش بي وقفه ي منجر به مرگ بوده است كه البته همگي بعد از مرگ پديد آمده اند!!!!! از آنجا كه خودكشي در اسلام نهي شده است، دولت دستور عدم پيگيري پرونده ي «خودكشي» دكتر بني يعقوب شد اما با پيگيري خانواده ي ايشان متهمان دوبار دادگاهي شدند و البته هر دو بار تبرئه!!! اين بود قصّه! ما گفتيم، حال خواه پند گير خواه ملال!!!

اين بغض عجيب غريب ِ هفته
مي گويند «مرد گريه نمي كند» امّا به نظر من اين عبارت چيزي كم دارد. بهتر است بگوييم: مرد گريه نمي كند امّا امان از وقتي كه گريه كند! گريه ي مرد دردناك است. مرد كم ميگريد امّا به واقع «امان از وقتي كه گريه كند»! گريستن مرد... گريستن... خيلي به سبك شدن كمك مي كند. خيلي زياد. امّا به راحتي اتفاق نمي افتد. چه بشود كه دل يك مرد آن قدر پر شود كه به چشمش بزند و اشك هايش بريزند. اگر هم آن طور بشود مرد اشك هايش را پنهان مي كند. در تنهايي مي ريزدشان و همانجا راحت مي شود. آرام مي شود و دوباره به آغوش زندگي باز مي گردد تا چه بشود كه دوباره اشكش در بيايد. معمولاً هنگام هر بار گريستن آن قدر از دفعه ي گذشته مي گذرد كه يادش نيايد. چون مرد گريه نمي كند امّا...
همه ي اين را گفتم كه بگويم بغض بد چيزي است. وقتي بيخ خِرَت را چسبيد، يا خفه ات مي كند يا صورتت را خيس مي كند با آب چشم! بغض چيز خوبي است. بغض نفس كشيدن را سخت مي كند امّا بعد از آن كه مي شكند، آسان مي كند زندگي را. تحمل سختي را. با همه ي اين اوصاف گريه ي مرد... شما چه فكر مي كنيد؟!

اندر حكايت مكتب ِ هفته
آنچنان كه از جميع احوال بر مي آيد جماعت اناث در سنه ي مستقبل به مكتب خانه هايي خواهند رفت كه مشتمل بر دو بخش اندروني و بيروني باشد! از آنجا كه بچّه را چه به بيرون بودن، پنجشنبه ها نيز تعطيل رسمي مي گردد و تاسيس نماز ظهر پنجشنبه در حوزه ي علميه در حال بررسي است. جماعت نسوان به از شنبه تا چهار شنبه به اندروني داخل مي شوند و از آن رو كه طرح حذف پيش دانشگاهي و دوره ي سه ساله ي راهنمايي در حال بررسي است، مي توانيم اميدوار باشيم كه با اين روال، كم كم باقي دروس و سال ها و روز ها نيز محذوف گشته، دانش آموزانمان به مكتب و بعد از آن، انشاالله تعالي در سال 1404 به مسجد رفته، گرد مي نشينند و استاد آمده، روزي يك صفحه قرآن كار مي كند! اين است ايران در حال توسعه و البته همانطور كه بالاتر گفته شد، يكي از ابر قدرت هاي جهاني!!!

خودتو ناراحت نكن خانوم ِ هفته
هيلاري خانم بگذار ببينم چرا اينقدر به پر و پاي ما مي پيچي؟! هان؟! بگذار حدس بزنم! حالا چون آمده اي شده اي وزير امور خارجه فكر كرده اي شق القمر مرتكب شده اي؟! ما خودمان يك فقره از همين مقام شما داريم، خيلي هم بهتر و گردنش به مراتب كلفت تر است، اسمش هم منوچهر است! خودش تنهايي ده تاي شما را حريف است! صداي دست هايي كه در ژنو مي زد، ملّت هميشه در صحنه در تهران شنيدند آن وقت جنابعالي آمده اي درباره ي اين صابري خانم بحث مي كني؟! حرف حسابت چيست؟! شنيده ام كه خبرگزاري ها گفته اند كه گفته اي: «ما به طور مکرر، پاسخهای متناقضی از دولت ایران دریافت میکنیم. » اگر اينطور گفته اي بدان و آگاه باش كه اصلاً نظرات متناقضي درباره ي ركسانا صابري خانم وجود ندارد! اگر منظورت اين است كه اوّل تابعيت آمريكايي صابري را قبول نداشتند و بعد قبول كردند، خب اين كه دليل نمي شود! اگر مي گويي قرار بوده دو ماه بعد آزاد شود امّا به هشت سال زندان محكوم شده، خب اين هم دليل نيست! خواهر من اين ها براي شما آن ور آبي هاي نديد بديد عجيب است! بيا ده سال در نظام مقدّس زندگي كن، عادت مي كني! شما اگر راست مي گويي برو جلوي شوي ات را بگير كه با مونيكا نپرّد! فاطمه خانم ما را نگاه كن از او ياد بگير! آقايش هزار تا شغل دارد، در هر كدامشان با هزار تا خانم بشين و پاشو دارد، ولي يك فضاحت مثل شوهر شما كه حالا يك پرزيدنتي بود و نبود، بالا نياورده! حالا بيا، خودم به منوچهر مي گويم كار هايت را درست كند بيايي اينجا، بروي زير نظر فاطمه خانم، درس هايت را كه خوب ياد گرفتي برگردي ممكلت خودت «اوباما معجزه ي هزاره ي سوم» بنويسي!!! ديگر نشنوم بگويي سخنان دولت ايران درباره ي صابري متناقض است! خوب؟!

تب ِ تند ِ گوزنهاي ِ هفته
- وقتی رفتی نفهمیدم کی داره میره، حالا که اومدی فهمیدم کی اومده، هنوزم کم حرف میزنی، هنوزم ماتی، هنوز تو چشات عشقه.
دنيايي دارند براي خودشان سيّد و قدرت و فاطي و دسته سفيد زنجاني! كم فيلمي نبود! چقدر شنيده بودم كه «گوزنها، گوزنها» امّا هرگز حتّي يك صحنه، يك ثانيه اش را هم نديده بودم. امّا وقتي ديدم... مجذوبش شدم. يحتمل به زودي درباره اش خواهم نوشت. اگر بشود...

پرتقال هاي كوكي ِ هفته
- بيا بيا بيا بيا بيا... خـــــــــُــــــب!!
صدايي كه شنيديد، مربوط به تخليه ي بار پرتقال هاي اسرائيلي در يكي از ميوه فروشي هاي سطح تهران بود. آنچنان كه به نظر مي رسد مقدار چند هزار كيلو ناقابل پرتقال توليد رژيم اشغالگر قدس آمده و در بازارهاي ميوه و ميادين ميوه و تره بار تهران بزرگ پخش شده است كه به قول حاج آقا صفايي، مدير عامل سازمان ميادين ميوه و تره بار شهرداري تهران :« با هوشیاری ناظران سازمان میادین حتی یک عدد از این نوع پرتقال در میادین شهرداری عرضه نشد. »البته از شواهد امر آن طور بر مي آيد كه يك عدد كه چه عرض كنيم، چند تني از اين پرتقال ها پخش و به احتمال قريب به يقين، پيش از خبردار شدن ناظران سازمان ميادين، راهي خندق بلاي پاي تخت نشينان شده اند! صفايي خان تاكيد نموده اند: «سازمان میادین به عنوان مهمترین شبکه عرضه میوه و تره بار شهر تهران به مردم شریف اطمینان می دهد که با دقت و حساسیت این قبیل موضوعات را پیگیری کرده و اجازه نخواهد داد عده ای سودجو آموزه های دینی و انقلابی مردم مومن تهران را نادیده بگیرند.» ما كه عادت كرده ايم! اصولاً در نظام مقدّس هر وقت هر جا نياز بود هر كاري را كه شايسته ديد انجام مي دهد! وقتي كه نيروي انتظامي به چكمه پوشيدن گير مي دهد نبايد تعجب كرد كه «سازمان ميادين ميوه و تره بار» حافظ آموزه هاي ديني و انقلابي مردم مومن شود!!!

خاطر اين خانومه رو كيا كه نمي خوان ِ هفته
در هفته گانه ي هفته ي قبل نوشتيم برايتان و ليستي تهيه كرديم از كساني كه به خاطر ركسانا صابري به تكاپو افتاده اند. ليست هفته ي گذشته شامل بعضي اسامي مهم مثل اين ها مي شد:
باراك حسين اوباما – رئيس جمهور منتخب و مردمي آمريكاي جهانخوار
محسني اژه اي – قرنيه ي چشم بيناي نظام يا به عبارتي وزير اطلاعات
محمود جان – معجزه ي هزاره ي سوم
هاشمي شاهرودي – آقاي كنفرانس هاي «... كشورهاي اسلامي»!
به اين ليست عجيب و جالب توجّه نام «قربانعلي درّي نجف آبادي» را هم اضافه كنيد! آقاي دري كه در گذشته به شغل شريف وزير اطلاعات شاغل بودند بنا بر مسايلي مثل عواقب يك سري قتل هاي عادّي روشنفكران و دگر انديشان، مجبور به استعفا شد و بعد از آن تا به حال دادستان كلّ كشور هستند. ايشان خطاب به ركسانا خانم صابري گفته اند اگر آزادي مي خواهي از رهبر معظّم انقلاب طلب عفو كن! يا يك همچون چيزي! اگر ايشان جاسوس است خب چرا اعدامش نمي كنند؟! اصلاً اين خانم شعورش نمي رسد كه با اين اتهام به اين كلفتي تا به حال بايد خودكشي مي كرد؟!؟!؟!؟! قربانعلي جان، شما خودت را قاطي اين مسايل نكن، خوبيّت ندارد!

كن سولوقون ِ هفته
فستيوال فيلم كن هم به خوشي و مباركي اسامي فيلم هاي دوره ي شصت و دوم خود را منتشر كرد! در ميان فيلم هاي امسال حضور پر رنگ آثاري با رگه هايي از سينماي وحشت به چشم مي خورد كه در كنار كمتر بودن آثار آمريكايي، اين دوره را از سال هاي گذشته برجسته تر ساخته است! به شخصه كه منتظرم ببينم فيلم لارس فون تريه و كوئنتين تارانتينو و بهمن قبادي را! اوّلي بنا بر شنيده ها قرار است موهاي بدنمان را 45 درجه صاف كند! دومي كه به قول كارگردانش « يك وسترن اسپاگتي در زمان جنگ جهاني دوم است»!!! و سومي به خاطر كارگردانش و سوابقش و البته داستاني كه تا به حال از فيلم لو رفته جذاب به نظر مي رسد!
بعد از اين سخنان جا دارد كه از همين تريبون به عبّاس جان تسليت بگويم! عبّاس عزيزم، غم آخرت باشد! غصه به دلت راه نده! اين كني ها تو را نمي فهمند! بيا همين كن سولوقون فيلمت را نمايش بده!

شرمندهتم باوفاي ِ هفته
اين پست را بخوانيد.
تا آن حد كه نه، ولي من امشب شرمنده شدم...

اين خانومه چقدر خاطرخواه دارهي ِ هفته
در شنبه ي هفته ي قبل، اوّلين خبري كه دريافت داشتم درباره ي ركسانا خانم صابري بود. قوّه ي غذاييه (قضاييه ي سابق) پس از كش و قوس هاي فراوان و گربه رقصاني هاي دو چندان، حكم زندان تعزيري هشت ساله ي صابري به جرم جاسوسي را صادر كرد. ولي ماجرا به اينجا ختم نشد. آنچه كه پس از اعلام حكم صابري در هفته ي پيش رخ داد اثبات كرد كه اين حكم و اين محكوم، كم مهم نيستند! چرا كه يك روز پس از اعلام حكم، رئيس جمهور منتخب و مردمي و صاحب هاله ي نور، محبوب فائو و منكر داخائو، دكتر محمود جان نامه اي رسمي به قوّه ي مذبور فرستاد و در آن خواهان اجراي عدالت به طور دقيق در مورد صابري شد. پس از اين نامه، فرماندهي نه چندان گمنام سربازان گمنام آقا امام زمان (عج)، جناب آقاي محسني اژهاي، اعلام كرد كه نامه ي احمدي نژاد، دليلي بر اجرا نشدن عدالت نيست! همان روزي كه وزير محترم وزارت فخيم اطلاعات اين را گفت، رئيس همان قوّه (غذاييه) نيز اعلام داشت ما درباره ي صابري بسيار دقيق عمل مي كنيم. اواخر هفته يك استاد دانشگاه اعلام كرد اگر صابري را جاسوس مي دانيد، من نيز جاسوسم! بعد از آن هم بهمن خان قبادي، كارگردان سينما و نامزد صابري، نامه اي درباره ي صابري منتشر كرد. اين ها خاطرخواهان داخلي صابري بودند. خارجي هايشان را كه مي شناسيد. حسين آقا و هيلاري خانم. حسين آقا اوباما باز هم پافشاري داشت بر نظر خودش كه صابري جاسوس نيست. هيلاري خانم هم كه گويا ديگر قضيه برايش وارد مرحله ي بحراني و گيس و گيس كشي شده، اعلام كرد تحريم ها را عليه ايران تشديد خواهيم كرد. با اين توصيفات معلوم مي شود ركسانا خانم كم خاطر خواه ندارد!
يك نكته ي قابل توجه و بانمك درباره ي پرونده ي صابري وجود دارد و آن اينكه قوّه ي غذاييه ابتدا تابعيت آمريكايي صابري را قبول نداشت، ولي در اواخر هفته اعلام كرد كه صابري تبعه اي ايراني- آمريكايي است.

كي ميگه توي ايران حقوق بشر رعايت نميشهي ِ هفته
اصلاً چه كسي مي خواهد به سيستم دادگاهي و قانون گزاري ايران اعتراض كند كه حقوق بشر، به خصوص حق اقليت ها و زنان در آن رعايت نمي شود؟ هركسي اين كار را بكند خر است! همانطور كه بنيان گذار كبير انقلاب اسلامي فرمودهاند «اقتصاد براي خر است» دخالت در اين مسايل نيز از آن جماعت حمار صفت است ايضاً! خيلي هم قضّات خوبي داريم! آمريكا قربانشان برود الهي! حالا مهم نيست كه چندي پيش ريخته اند و دراويش گنابادي را زدهاند و خانه خرابشان كرده اند! مهم است از نظر شما؟ خب مي خواستند درويش نشوند. مي خواستند بيايند بروند حوزه ي علمّيه تا بشوند مبّلغ و هر ماه به سفر بروند و يك ميليون تومان دريافت كنند. يا آن خانم نقاش شمالي، دل آرا دارابي، مي خواست جدّي جدّي بزند آن يكي خانم را بكشد وقتي هفده سالش بوده تا الآن بي خود و بي جهت نرود بالاي دار! حداقل يك نفر را كشته باشد! مشكل از سيستم غذايي (منظورم همان قضايي است) نيست كه مقتول به وسيله ي ضربات چاقو با دست راست به قتل رسيده، ولي دل آرا چپ دست است، اين ها همه مشكل وكيل او است! اصلاً مي دانيد چيست؟! چهار ديواري، اختياري! مال خودشان است! هم جان و هم مال! جان را كه مي گيرند و مال را هم كه مي ستانند! ابداً هم به هيچكس مربوط نيست كه زر نباريد از آسمان به سرشان... يا خودشان دزد بوده اند يا پدرشان! اصلاً يك لحظه بگذاريد ببينم... ما كه داريم وارد مسايل اقتصادي مي شويم و «اقتصاد براي خر است»! پس بهتر آنكه تا بهمان انگي نچسبانده اند سخن را كوتاه كنيم!

حالشو گرفتين بي شرفا؟ بچه كه زدن ندارهي ِ هفته
غصّه به دلت راه نده! نمي فهمند! ببخششان! بزرگ مي شوي يادت مي رود! اي اسرائيل به قربانت! محمود جان، اي شيمون پرز فدايت، حالا طرف خامي كرده، گوجه اضافه آورده، پرت كرده گوشه ي سن، تو چرا به خودت مي گيري عزيزم؟! حالا يك عده اي هم پا شدند رفتند بيرون! خب لابد گلاب به روي مثل ماهت، دستشويي داشته اند! اين ژنو هم من شنيده ام دستشويي عمومي هاي زيادي دارد! آن بابايي هم كه آمده بود سرش رنگي رنگي بود، قصدش اين بود ادا اطوار در بياورد انرژي بگيري عزيزم! بهشان فكر نكن! من شنيده ام عدّه اي آن بالا به فحش و فضاحتت كشيدند! آن ها خودشان مشكل خانوادگي دارند! لپ كلام اينكه ناراحت نشوي ها! الهي آهت دامنشان را بگيرد جزّ جگر بزنند! آمين يا رب المحمود يك طرف و العالمين يك طرف!

فقط همينو كم داشتيم ِ هفته
به خوشي و مباركي رحيم خان رضايي هم آمد و اعلام كرد كه به عنوان يكي از سران حكومت حاكم بر ملّت هميشه در صحنه، هميشه در همه ي صحنه ها و به خصوص صحنه ي انتخابات حاضر خواهد بود! البته ملّت يحتمل يادشان رفته كه محسن جان در صحنه ي انفجار آميا هم حضور پر رنگي داشت! همين حضورهاست كه بچّه هايش پر رو بار آمده اند و بي اجازه ي بابا راه افتاده اند رفته اند آمريكا و پشت كرده اند به نظام مقدس! حالا محسن جان شما خودت را ناراحت نكن! مگر چه شده؟! همه اش يكي دو باري تحت تعقيب اينترپل قرار گرفته اي و چند باري هم هشدار هاي قرمز درباره ي دستگيري ات داده اند! ولي مطمئن باش رئيس جمهور بشوي، عمراً كاري ات ندارند! چه كسي جرئت مي كنند به رئيس سابق سپاه پاسدارن انقلاب اسلامي و دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام حال حاضر حرفي بزند؟! برو خدا پشت و پناهت!

بيا بازم مثل قديم با هم بريم سفر ِ هفته
هفته گانه ي هفته ي اوّل اردي بهشت پنج تا بيشتر نشد چرا كه در حال رفتن به سفر هستم! دو تاي بقيه اش را هم تلگرافي داشته باشيد !
- جي جي بالارد نويسنده ي « امپراطوري خورشيد » به رحمت خدا رفت!
- افشين امپراطور، چشم حسوداشم كور، سر مربي تيم ملّي شد!


اصولاً اگر بخواهم همينطور به تنبلي ادامه بدهم و ننويسم و به همين «... ِ هفته» و « چندگانه هاي بيگانه » و اخيراً به لطف بلاگفا، پست هاي چند موضوعي اكتفا كنم، بايد قيد نوشتن را بزنم! خودم خيلي خيلي خوب مي دانم كه ننوشتن، آفت نوشتن و تنبلي دشمن قلم است، امّا لذتي كه در ننوشتن وجود دارد، در تنبلي و تن پروري پيدا مي شود، در فعاليت نيست. ولي همين نوشتن است كه كليد جاودانگي است! پس اگر مي خواهم نامم بماند، بايد راحتي را بدرود گويم و با آغوش باز پذيراي نوشتن و كار شوم. امّا اين كار بس سخت است ... دعايم كنيد!!!

خدا خفه ات نكنه، چقدر ما رو خندوندي ِ هفته
نيك آهنگ كوثر طنز پردازي بود در داخل كشور كه چند سالي است مقيم كانادا شده. حتماً كاريكاتورهاي سياسي نيك آهنگ را ديده ايد. او در راديو زمانه صفحه اي مخصوص به خود دارد و هر شب برنامه اش با عنوان كلاغستون از اين راديو پخش مي شود. كلاغستون برنامه اي طنز است كه خبر هاي روز را به طنز مي كشد و مخاطب را گاهي بدجوري مي خنداند. بد نديدم پيشنهاد بدهم تا شما هم برويد و بخوانيد و بشنويد و بخنديد!
بخشي از برنامه ي در سنه ماضي اتفاق افتاد - 1 را در ادامه مي خوانيد : با افزایش میزان تعرض مسوولان به خواهران در محیطها آموزشی، از این پس این مراکز به محیطهای "آمیزشی" تغییر نام خواهند یافت. وزارت آمیزش و پرورش اعلام کرد برادران و مسوولان عزیز دانشگاهی البته بهتر است برای رفع حاجات لازمه به خانههای عفاف در بیرون دانشگاه تشریف ببرند تا حواس دانشجویان زیادی پرت نشود. وزارت بهداشت درمان و آمیزش پزشکی(آموزش پزشکی سابق) از کلیه مقامات دانشگاه که قصد تعرض به دانشجویان را دارند تقاضا کرد مسائل بهداشتی را رعایت کنند. این وزارتخانه قرار است دستورالعمل تعرض بهداشتی در محیطهای دانشگاهی را به تمامی مدیران ارسال کند. از خواهران گرامی نیز درخواست میشود برای رفع هر گونه سو تفاهم، قبل از رفتن به اتاق مسوولان دانشگاه و غیره، حتما لباس جنگی و کلاهخود و سپر و غیره همراه خود داشته باشند!

از اين كتابا هنوزم ميشه پيدا كرد ِ هفته
در هفته اي كه گذشت سه كتاب به دست گرفتم كه بنا به دلايلي هر سه نصفه و نيمه رها شدند. اوّلي «سلوك» از محمود دولت آبادي بود كه چون با نثر و شيوه ي نگارش آن كنار نيامدم، كنارش گذاشتم. دومي «اسپارتاكوس» بود كه پنجاه صفحه ي اوّل آن را هم خواندم ولي به دليل تنبلي و كارهاي پيش آمده، آن هم رها شد و امّا سومين كتاب. كتاب «براي تاريخ» به قلم «عماد الدّين باقي» كه محور آن وزارت اطلاعات و شخص «سعيد حجاريان» است. البته از سومين كتاب هم عجالتاً فقط حدود شصت صفحه خوانده ام، امّا بخش اوّل آن كه مصاحبه اي است با برادر اندكي خشن دهه ي شصت، آقاي حجاريان، اطلاعات جالبي درباره ي «سعيد امامي» و وزارت خانه و نحوه ي تشكيل آن و وزير معروف آن «علي فلاحيان» در خود دارد. حال بايد تا آخر بخوانم و ببينم ديگر چه گفته شده در اين كتابي كه در دست دوم فروشي پيدايش كرده ام.

دل من منتظر شما بود ِ هفته
حنا حنا، خانوم حنا
چه اسمیه اسم شما
ناز آهنگ بهاره
صدای نرم زمزمه
میون بارون و گله
بوی عاشقونه داره
عروسی ستاره ها تو اوج چشمای شما
یه افق منظره داره
برای پرواز دلم رو به حیات عاشقا
چشمتون پنجره داره
حنا خانوم دل من یه جای رويان انگار منتظر شما بود
پشت در انستيتو اون همه بيا و برو
به خاطر شما بود
با اندكي دخل و تصرّف!
به مناسبت به دنيا آمدن حنا خانوم، اوّلين بز شبيه سازي شده ي ايراني در موسسه ي رويان.

خدا خيرت بده اخوي عزيز دل ِ هفته
شنبه ي اين هفته، همين هفته اي كه گذشت، مصادف بود با گرفتن اوّلين خبر درست و حسابي بعد از مدت هاي مديد از برادر ناديده ام! ميليون ميليون بار از تو متشكرم داداشي عزيز كه خبرم كردي! كه برگشتي!
اي داداشي شاد باش و دير زي ...

اينم گربه رقصوني جديدشونه، ميگي نه نگاه كن ِ هفته
هنوز انگ هاي «مفسد في الارض» و «محارب» بودن در ياد و خاطره ي بسياري كسان كه شاهد اعدام هاي گسترده و بي حدّ آيت الله العظمي خلخالي بوده اند زنده است. امّا با گذشت ساليان نه چندان متمادي و حدود سي ساله، گويا حنا ( نه حنا خانومي كه بالا ذكر شد ) ي فساد في الارض و محاربه رنگ خودش را از دست داده، چرا كه اخيراً با اتهام «برانداز نرم» بسيار برخورد مي كنيم.
كنترل و نظارت شديد بر روي اينترنت هم اخيراً شهودي و نيز طبق گفته هاي رسمي تا حد بسيار زيادي افزايش يافته است. شهودي اش را مي توان در موج جديد فيلترينگ ديد كه در داخل صفحه نوشته شده است :
در صورتي که اين سايت به اشتباه فيلتر شده است با پست الکترونيکي
با درج نام دامنه مورد نظر در موضوع نامه و ارايه توضيحات لازم
مکاتبه فرماييد
و اعلام مقابله ي رسمي را هم مي شود در خبر ها پيگيري كرد كه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به براندازان نرم هشدار داده است و گفته « هر شخص حقیقی یا حقوقی به هر طریق نرم و در فضای مجازی، اقدام به گسترش عملیات ضدّ دین، ضدّ فرهنگ و براندازانه کند، این نیرو لحظه ای از او غافل نخواهد بود و به شدت درهم کوبیده خواهد شد. »
خلاصه اينكه اين «برانداز نرم» تازه مد شده و بايد به آن عادت كرد!

بعد از مدّت ها يه فيلم ديدم، شما هم ببينيدش ِ هفته
فيلم سينمايي The Jacket را بعد از مدتي طولاني فيلم نديدن و پس از يك فيلم به واقع آشغال ( Tomb Rider ) ديدم و همين باعث شد زيادي از آن خوشم بيايد. شايد واقعاً لايق اين همه خوش آمدن باشد، نمي دانم. داستان درباره ي سربازي بود به نام «جك استاركس» كه طي اتفاقاتي به يك آسايشگاه بيماران رواني راه پيدا كرد و آنجا، بر اساس روش نه چندان صحيح دكتري تحت درمان قرار گرفت و همين درمان هاي شكنجه وار، دريچه اي بود كه استاركس از طريق آن از سال نود و دو به دو هزار و هفت سفر مي كرد. ساختار جالبي داشت، بد نيست شما هم اين فيلم نسبتاً پيچيده را ببينيد. البته نه بعد از Tomb Rider !!!

ديدي چي شد ؟! حالا من چي كار كنم ِ هفته
خبر را كه شنيدم بهت زده شدم و به قول دوست كاشاني يكي از دوست هايم « وحشتم گرفت ! » ولي بايد بر خودم مسلّط مي شدم، خودم را كنترل مي كردم و به جاي اينكه به آشفتگي ذهني اش دامن بزنم، كمكش مي كردم و دلداري اش مي دادم. سخت بود ولي شد. خيلي خيلي سخت بود... ولي بالاخره توانستم افسار افكار و احساساتم را در دست بگيرم و رامشان كنم. خوشبختانه فعلاً همه چيز دارد سيكل عادي خود را مي گذراند و اينقدر در اين چند روز اميد و اميدواري از خودم ساطع كرده ام كه تعجب خويش را هم بر انگيختم !!!

اگه بگم سليطه، برانداز نرم حساب ميشم ِ هفته
همسر الهام، سخنگوي دولت و ايضاً چند جاي ديگر، اصولاً سليطه است!!!!! بد نيست نگاهي به معني سليطه بيندازيم و بعد برويم سراغ بقيه اش!
سلیطه . [ س َ طَ ] (ع ص ) زن دراززبان . (منتهی الارب )(زمخشری ) (دهار). زن هرزه چانه و زبان دراز. (آنندراج ). چیره بر شوی . (یادداشت مؤلف ). زن غوغایی و فتنه انگیز و زبان دراز و چغاز. (ناظم الاطباء) - از لغت نامه ي دهخدا
مي گفتم، خانم رجبي از آن رو سليطه هستند كه اصولاً بدجوري مقاله و كتاب مي نويسند. آن از «احمدي نژاد معجزه ي هزاره ي سوم» شان و اين هم از مقالات آتشين شان در كوبيدن انواع و اقسام مخالفين از آن تندروهايشان تا همين مير حسين موسوي. در هفته ي گذشته خانم رجبي توپيده اند به موسوي كه : چرا شما كار آن طنز نويس را سرزنش كرديد ؟! شما با اين كارتان مردم را به ديدن و خواندن مطلب او تشويق كرديد و تا عمر دارم از شما نمي گذرم و الخ .
حالا طنز نويس كه همان نيك آهنگ كوثر باشد چه كرده ؟! در يكي از مطالبش شوخي تندي با رجبي و الهام كرده! مير حسين چه كرده ؟! به نيك آهنگ تشر زده كه چرا اينطور كرده اي و رجبي چه كرده ؟! ... و الخ. همان كه گفتم، رجبي سليطه گري در مي آورد!!!
اصلاحيه در ساعت هجده و سي و يك دقيقه ي عصر جمعه : عزيزي با نام «يك آشنا» گوشزد كرده اند كه طنازي كه سليطه را به طنز كشانده، نه نيك آهنگ و ابراهيم نبوي بوده است. با سپاس فراوان از «يك آشنا» به خاطر تصحيح اين نكته! ولي كاش يك ايميلي، آدرسي، چيزي از خودت به جا مي گذاشتي يك آشناي گرامي! باز هم سپاس.

به باد رفت، ز ياد رفت ِ هفته
از آهنگ «سه راه آذري» نامجو زياد خوشم نمي آمد، امّا چندي پيش كه دوباره گوشش دادم، نتوانستم قطعش كنم و مدتي همينطور مدام مي شنيدمش و هنوز هم مي شنوم. بعضي بخش هايش بيشتر از باقي بخش ها به دل مي نشيند و از همه دل نشين تر آن بخشي است كه مي خواند : « نرو نرو نرو به زير كار و بار دلبران گران / خزان شدي و سست و زرد از كران تا كران / دلت چه شد، دلت چه شد / به باد رفت، تمام ايده ها و آرزو ز ياد رفت ». اميدوارم اگر نشنيده ايد بشنويد و لذتش را ببريد.
دلت به انتظار چشمهاست عدد بده
دلت به انتظار چشمهاست
ببین جهان چگونه کرده است راست
نرو به زیر کار و بار دلبران گران
نرو نرو نرو به زیر کار و بار دلبران گران
خزان شدی و سست و زرد از کران تا کران
دلت چه شد دلت چه شد
به باد رفت تمام ایده ها و آرزو ز یاد رفت

اين بابا كي بوده، شما مي شناسين ِ هفته
بعضي وقت ها بدون هيچ دليل واقعاً منطقي و خاصي جذب يك سري شخصيت هاي تاريخي مي شوم. ميروم سراغشان و درباره شان مي خوانم و مي فهمم و مي گردم كه چه كساني بوده اند. ناپلئون، هيتلر، ماري آنتوانت، ماكسيميليان روبسپير، سعيد امامي، مائو، استالين، گاندي و اخيراً هنري آ. كيسينجر جزو اين دسته اند. حال اگر شما كتاب خوبي درباره ي اين آخري سراغ داشته باشيد بسيار خوشنودم مي كنيد اگر با من نيز درباره اش سخني بگوييد.
البته كتابي با نام « Kissinger: Portrait Of A Mind » سراغ دارم، امّا با توجه به سال چاپ آن، هزار و نهصد و هفتاد و سه ، درباره ي خريد آن دو به شك هستم. اگر شمايي كه مي خواني، اطلاعاتي داري ممنون مي شوم دريغ نكني !

مبارك مبارك تولّدت مبارك ِ هفته
امير عزيز، زادروزت را به تو تسليت مي گويم و اميدوارم ساليان سال بتواني اين دنياي كثيف را تاب بياوري و خستگي به خودت راه ندهي و بوي گندش مشمئزت نكند !!!
با آرزوي همه ي چيز هاي منقرض شده و در حال انقراض، از جمله دايناسورها و خوبي براي تو !!!

بله! و به ميمنت و خوشي موضوع « ... ِ هفته » هم راه اندازي شد تا درباره ي هفته اي كه گذشت در انتهاي هر هفته بنويسم!
پاتوق اينترنتي ِ هفته
در هفته ي گذشته از دو وب سايت بيش از باقي وب سايت هاي معمول بازديد كردم كه يكي از آن ها همين بلاگفاست و ديگري راديو زمانه. امّا چرا راديو زمانه ؟! چون علاوه بر اخبار دست اوّلش، در بسياري زمينه ها مطالبي دارد كه بسيار جالب توجه هستند و از جمله ي آن ها مي توان به بخش عباس معروفي، زم تون و راديو سيتي اشاره كرد. مطمئناً از سر زدن به اين وب سايت ضرر نخواهيد كرد.

باشه هر چي تو بگي ِ هفته
همين چند شب پيش بود. گفتم ، گفت ، باز من گفتم ، از رو نرفت و ادامه داد ! خلاصه آن قدر گفتم و گفت و گفتيم و گفتند كه كار رسيد به جاهاي باريك كه « بيا سند رو كن » و « اگه سند رو نكني دروغگويي »! ما هم كه اصولاً در بعضي مسايل آينده نگري را زنده به گور كرده ايم، خواستيم سند رو كنيم براشان! امّا قبلش با يكي دو تن از رفقا صحبت كرديم كه چه كنم و چه نكنم و خطري هست و خطري نيست ؟! يكيشان گفت اگر رو كني، عمراً اسمت را نمي آورم! ما هم به خاطر گل روي آن عزيز قيد سند را زديم، رفتيم جوابشان را داديم كه «برو عمو، ميخواي سند رو كنم ؟! مگه از جونم سير شدم ؟!» و خلاصه اين بود « باشه هر چي تو بگي ِ هفته » !

نزديك بود كار دست خودم بدم ِ هفته
آن بالايي را كه ديديد و خوانديد ؟! همان « باشه هر چي تو بگي ِ هفته » ! قضيه مربوط مي شد به يكي از القاب فوق العاده معروفي كه به ...نجات مي دهند! ما گفتيم « برو بابا ، نماينده ي شما هم كه تير خلاص زن بوده ! ». طرف برگشت گفت « سندت كو ؟ » و باقي قضايا كه شرح داده شد. و امّا سند. سند يك چيزي است خطري كه اصولاً اگر مي توانستم رو كنم، براي آن بابا رو مي كردم، نه اينجا و علناً توي وبلاگم! خلاصه اينكه شانس آوردم و « نزديك بود كار دست خودم بدم » !پس بهتر آن كه توجه شما را به عكس مربوطه جلب كنم، شايد كه ربطي ميان سند و تير خلاص زن و عكس پيدا كرديد! به يابنده جايزه ي ويژه تعلق مي گيرد !!!

من هم ديدم ِ هفته
- ديشب 90 ديدي ؟!
- آره !
- منم ديدم !
بله ! در هفته ي گذشته، براي اوّلين بار با ميل و رغبت نشستم بخشي ( فقط بخشي ) از برنامه ي 90 را ديدم. بيچاره مهمان ها! بسيار بسيار خنديديم به جناب تاج و آقاي مايلي كهن و صحبت هايشان با اين عادل خان! شنيده بودم كه عادل حال مهمانهايش را اساسي مي گيرد، ولي نديده بودم كه شكر خدا ديدم !!!
لازم به ذكر است ديدن 90 براي من كه تا به حال حتي يك نيمه فوتبال را هم تمام و كمال نديده ام، اتفاقي بي سابقه بود!!!

مي زنم خودم رو پر پر مي كنم ِ هفته
در هفته اي كه گذشت به يك مورد تهديد به خودكشي و دو مورد داراي انگيزه براي خودكشي برخوردم. تهديد به خودكشي خوشبختانه يك شوخي بود كه به خير گذشت! بعدش هم اساسي خنده و تفريح كرديم. امّا از آن دو مورد، يكي اش را با بحث منتفي كرديم و امّا ديگري حسابي اعصابم را خورد كرد. چرا كه دوستم نمي خواست در اين باره صحبت كند، خب من هم نمي توانم مجبورش كنم كه !!! ولي اميدوارم اين دوست خوبم خودش را نكشد !!!

جون داداش نگرانتم ِ هفته
پسر خوب، عزيز دل من، مهربان، داداش، اخوي خبري بده از خودت به ما! به هر كسي مي پرستي نگرانت هستم. ببين از بي خبري، آفلاين يا آنلاين بودن آيدي ات برايم شده خبر.
اگر اين را مي خواني، بالاغيرتن خبري از خودت به من بده!
خودت خوب مي داني كه خودت را مي گويم « داداشي » !!!

عجب كتابي بود ِ هفته
كتاب « پيامبر » از « جبران خليل جبران » را كه خواندم، خيلي زياد لذت بردم ! پيامبري كه خليل جبران تعريف مي كرد، شبيه همه ي پيامبران بود و نبود! پيغمبري بود كه به تناسخ معتقد بود و از همين نظر خيلي جالب بود و پيامبري بود كه سخنان قصار مي گفت و همين جذاب مي نمود.
پيامبر كتاب جايي مي گويد : « زماني كوتاه، دمي آرامش بر روي باد، سپس زني ديگر مرا ببار خواهد آورد . »
بخوانيد پيامبر را تا تعريفتان نسبت به زندگي تغيير كند !

بد قولي ِ هفته
به خودم قول داده بودم بنويسم. نشد، نتوانستم! يعني تنبلي كردم. نوشتن را دوست دارم، ولي در هفته ي گذشته كم نوشتم. اميدوارم در هفته ي آينده زياد بنويسم. خيلي زياد. البته نوشتن وقت و حوصله مي خواهد كه اگر انصاف بدهيم نه حوصله داشتم و نه وقت ! ( البته وقت را داشتم ). مي خواهم بنويسم ! هفته اي پر نوشته را براي خودم آرزو مي كنم !

حال يكيو كرد تو قوطي، يكي حالشو كرد تو قوطي ِ هفته
اگر بخواهيم سر مربي شدن مايلي كهن را طبق سياست هايي غير فوتبالي بدانيم، و اگر برخورد فردوسي پور در 90 را با محمّد آقا در نظر داشته باشيم، مايلي كهن مي شود « حال يكيو كرد تو قوطي، يكي حالشو كرد تو قوطي ِ هفته » ! توضيحات اضافه هم در اين باره نداريم! درخواست نكنيد . حتي شما دوست عزيز !!!

حال مي كنم اين عكس رو بذارم تا شما هم ببينيد حال كنيد ِ هفته
اين دو تا عكسي كه اين پايين مي بينيد، دو تصويري است كه بد نديدم شما هم ببينيد و لذت ببريد. پس بي هيچ توضيح ديگري، اين شما و اين عكس ها .
اين عكس پاييني در دانشگاه تهران گويا گرفته شده !


ماشاالله بزنم به تخته، خدا زيادش كنه براتون ِ هفته
چه كسي مي گويد ما نداريم ؟! مگر مي شود ما نداشته باشيم ؟! مي شود و مي توانيم داشته باشيم، آمريكا هم هيچ غلطي نمي تواند بكند. هيچ [...] ي هم نمي تواند بخورد. حالا هفت هزار تاست، به لطف خدا و آقا امام زمان (عج) و با تلاش هاي دولت خدمتگزار و مهرورز نهم، هفتصد هزار تا، بزن به تخته، هفت ميليون تا مي شود انشاالله. اصلاً هفت ميليون كم است. طي برنامه « هر ايراني يك سانتريفيوژ » هفتاد ميليون تا خواهيم داشت تا هر ايراني سر سفره اش كنار نفت، يك سانتريفيوژ خوشگل هم داشته باشد تا باهاش ماست هاي ترشيده را دوغ كند. سه عدد صلوات تلاوت بفرماييد!

آهنگ بدي نبود، اي تقريباً خوشم آمد ِ هفته
كليپ تصويري Everybody's Fool از گروه Evanescence را امروز دوباره ديدم! دوباره خوشم آمد. جالب بود و يك جور هايي جديد! درباره ي يك دختر خانم وجيهه ي مكرّمه اي بود كه مدل تبليغاتي بود و براي اين شركت هاي تبليغات كار مي كرد، ولي از زندگي و وضع خودش راضي نبود! خلاصه اگر شما هم توانستيد، دانلود كنيد و ببينيد. ما كه لينك دانلود نداريم! خدا پدر رضا را بيامرزد كه آن CD اش را به من داد و اين آهنگ ها داخلش بود.

مي خوام برم دنبالش ِ هفته
قبلاً خيلي در مورد Beatles شنيده بودم! امروز هم كمي درباره ي آن ها شنيدم و تصميم گرفتم بروم ببينم چه كرده اند و چه خوانده اند كه اينطور مشهور شده اند. مي خواهم بروم توي دل دهه ي 60 و 70. اگر شمايي كه اين متن را مي خواني، مي تواني كمكم كني، لطف كن در كامنتت بگو كه از كجا مي توانم آثارشان را دانلود كنم! همين امروز هم بود كه فهميدم Let It Be را اوّل Beatles خوانده اند نه فرهاد! و همين امروز بود كه راديو گفت، مارتين جان ( عمو مارتين ) مي خواهد فيلم مستندي درباره ي يكي از دو عضو زنده ي اين گروه بسازد. تا ببينيم چه مي شود !
