تبليغاتX
A Beautiful Mind

اين گروه خشن ( بررسي خشونت در سينماي سه كارگردان )

 

در ابتدا ، پيش از آنكه به هر چيز ديگري بپردازم شايسته مي بينم كه بگويم در اين مقاله ما خشونت را در فيلم هاي گنگستري كلاسيك ( مانند سزار كوچك و يا دشمن مردم ) مورد بررسي قرار نخواهيم داد و بيشتر به بحث خشونت در فيلم هاي گنگستري نوين تر ( از پدرخوانده 1 به بعد ) خواهيم پرداخت .

اگر در يك فيلم عاشقانه عاشق را از فيلمنامه حذف كنند چه مي ماند ؟ هيچ . اين درست مثل اين است كه بخواهيد خشونت را از بطن فيلمنامه هاي گنگستري بيرون كشيده و جدا كنيد . فيلم اصلاً دلچسب نخواهد بود و مخاطب ( چه عام و چه خاص ) را جذب نخواهد كرد .

 

آقاي اسكورسيزي خشن

 

اسكورسيزي به استاد بلامنازع  سينماي گنگستري مشهور است ، لقبي كه بسيار برازنده اوست . از همان فيلم هاي قديمي اسكورسيزي گرفته تا همين The Departed  خشونت همواره يكي از اركان سينماي او بوده ، حال در بين اين خيل عظيم فيلم هاي گنگستري  ايشان ، چند فيلم غير گنگستري نيز وجود دارد اما آنها نيز از خشونت بي بهره نيستند ( مثل گاو خشمگين و يا آخرين وسوسه مسيح ) . اما نكته اي كه در خشونت فيلم هاي او نهفته است طرز بيان آن هاست . اسكورسيزي خشونت را در لفافه اي از شوخي و خنده مي پيچد و به تماشاچي تحويل مي دهد . در واقع سرّ اين كار او وقت شناسي است ، مي داند كه كجا و چه موقع يك نفر بايد كشته شود ، تنها همين . او استاد وقت شناسي نيز هست ، براي مثال به اين سكانس از رفقاي خوب دقت كنيد كه : يكي از همدستان كه نزديك است بقيه را لو بدهد دارد بند كفشش را مي بندد ، ناگهان دوستش اسحله اي پشت گردنش گذاشته و تيري شليك مي كند . اسكورسيزي با نمايش اين چند لحظه كوتاه به مخاطب آنچنان او را متعجب و بهت زده مي كند كه بيننده از كشته شدن آن شخص به خنده مي افتد ، نه آنچنان كه قتل را به تمسخر گرفته باشد ، خنده اش ناشي از وقت شناسي استاد اسكورسيزي است .

 

دون فرانسيس فورد كاپولا كورلئونه !!!

 

فرانسيس فورد كاپولا غول بعدي اين ژانر است البته از لحاظ ساخت و كارگرداني فيلم ، في الواقع او با ساختن سه گانه پدرخوانده آنچنان جاي پاي خود را محكم كرده كه نمي توان او را يكي از بزرگان اين سبك قلمداد نكرد .

در پدرخوانده 1 كاپولا به طرزي حيرت آور خشونت را با احساس در آميخته ، در واقع در هيچ نمايي از پدرخوانده 1 خشونت از احساس جدا نيست و اين سبك جناب كاپولاست . صد البته اگر اين داستان حول و حوش يك خانواده ايتاليايي نمي چرخيد اين چنين تلفيقي يا دست نايافتني بود و يا به شدت مصنوعي مي نمود . كاپولاي پدرخوانده يك ، كارش را در فيلم دوم هم تكرار مي كند و اينجا هم مي تواند به طرزي زيبا احساس را با خشونت مخلوط كند اما در قسمت سوم اين تريلوژي با خشونتي نه زيبا و نه تصنعي طرفيم ، يك خونريزي معمولي ( سكانس به قتل رساندن سران خانواده ها با هليكوپتر) و اين به شدت باعث افت زيبايي فيلم شده .

 

تارنتينوي خرده پا

 

كوئنتين تارنتينو دراصل فيلمسازي است كه فيلم هاي پست مدرن مي سازد اما حضور خشونت آن هم به صورت بسيار بسيار پررنگ در فيلم هايش حس مي شود .

گنگستر هاي تارنتينو اغلب يا خرده پا هستند و يا اگر بزرگ و سردسته هستند هرگز به پاي پدرخوانده هاي ايتاليايي – آمريكايي و ايرلندي – آمريكايي ديگر آثار اين سبك نمي رسند ، در واقع آنان بيشتر براي كشته شدن در فيلم حضور دارند .

به فيلم هاي بیل را بکش 1 و 2 نگاه كنيد . به خصوص در قسمت اول آنقدر آدم براي كشتن وارد كادر دوربين مي شود كه بسيار غلو آميز و غير طبيعي مي نمايد ( به سكانس جنگ در خانه ژاپني قسمت اول دقت كنيد ) . حتي تارنتينو در قسمت اول آنقدر خشونت به خرج داد كه مجوز ساخت قسمتي از فيلم به صورت واقعي داده نشد و او اين سكانس را با انيميشن ساخت . در هرحال مي توان نتيجه گرفت كه خشونت در فيلم هاي تارنتينو غلو آميز است . ( البته اين غلو در پالپ فيكشن نيز موجود است ، مثلاً به سكانس قتل سياه پوست در ماشين دقت كنيد ) .

 

نتيجه گيري

 

براي به دست آمدن يك خشونت ناب در فيلم هاي گنگستري بايد اين خشونت را در مكان و زمان مناسب قرار داد ، با احساس تلفيق كرد و همچنين از غلو دوري جست ، اينگونه مي شود كه سكانسي محشر از خشونت پديد مي آيد ، نمونه بارز اين نوع سكانسي ، سكانس پايان بندي فيلم صورت زخمي است ، آنتونيو مونتانا ناسزا مي دهد ، شليك مي كند و تير مي خورد . با ناسزاهايش مي خنديم ، با تير خوردن دشمنان خوشحال مي شويم و با گلوله خوردن هاي مونتانا ناراحت .

 

 

پ . ن : اين فقط يك نظر شخصي بود و خالي از عيب نمي باشد ، خواهشمندم معايب را به من گوشزد فرماييد .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 4:17  توسط kz  |