تبليغاتX
ذهن زيبا
شعر گفتن كاري است دور كش و نزديك خفه كن . به عبارت ديگر با دست پس ميزند و با پا پيش مي كشد و اين سهل و ممتنع بودن آن در كنار لذت ناشي از خواندن انسان را براي سرودن شعر مشتاق مي سازد . راه سرودن شعر هميشه به سوي سادگي مي رفته و ميرود و لذت سراييدن شعر را براي شعرا آسان كرده است . در اين پست و پست هاي بعدي شعر قصد دارم ساده ترين نوع سروده هايي كه تا به حال گفته شده را بگويم و خود را براي شنيدن هر گونه نقد سازنده اي از دوستان و یا دشمنان آماده كرده ام .

اين است اولين اشعار :

مارادونا

دست

گل

هورا

روزنامه

قديمي

پيرمرد

كهنه

اطلاعات

...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 20:34  توسط Kz  | 

چك چك چك

چك چك چك

مادر تي شرتم كو ؟

مي خواهم بروم زير باران ...

چك چك چك

چك چك چك

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 17:53  توسط Kz  | 

نه دشت ، نه دريا

نه درخت ، نه صحرا

نمي خواهم هيچ يك از اين ها را

به نظر شما

من روباتم يا از انسان ها ؟

 

پ.ن : وقتي شعر رو نوشتم ، يك قسمت رو فراموش كردم ، بعد از گذاشتن كامنت ها اون قسمت يادم اومد براي همين بيشتر از ۱۶ كلمه شد .

پ.ن ۲ : شعر از خودمه و از اول نمي خواستم اين قدر كوتاه باشه ، نوشتم ، ديدم توي اين يه ذره هم حرفشو زده .

Pino Robot

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 17:24  توسط Kz  |