تبليغاتX
A Beautiful Mind

اي بي صفت، تو هم آره نامرد  ِ هفته

            واقعاً كه نمي دانم چه بگويم! «خيلي نامردي، ديوونه اش كردي!» با اين كارهايت چه چيزي را مي خواهي ثابت كني؟! هان؟! جدّاً هدفت چيست؟! چرا اين قر و قميش ها را براي رئيس جمهور منتخب و مردمي مي آييِ؟! همه اش براي اين است كه خودي نشان بدهي و بگويي «ما هم بلديم»؟! «برو، برو، برو ديگه نگاش نكن، محمود جون هم صداش نكن!» حنايت ديگر رنگي ندارد جناب مجلس، بهارستان، يا هر چيزي كه مي خواهي باشي! برو و برنگرد! حالا كه داري مي روي بالاغيرتاً صبر كن كه چند تا سئوال دارم! هنوز دقّ دلي ام را سرت خالي نكرده ام! كجا داري مي روي؟! بگو ببينم اصلاً شما را به طرح هدفمند سازي يارانه ها چه كار؟! چرا ردّش كرديد؟! قرار بود قيمت ها زياد شود! خوب تصويبش مي كرديد! مگر قيمت ها كم بالا رفته؟! خب اين […] مثقال هم رويش. به جايي بر نمي خورد. حالا آن هدفمند سازي هيچ، اين چه گربه رقصاني جديدي است كه آمده ايد و دوباره پرونده ي سفر هاي استاني را باز كرده ايد؟! حالا گيريم ده ميليارد تومان ناقابل صرف دور اوّل سفرها شده و بسياري از مصوبات استاني عملي نشده باشد، بر فرض محال كه همه ي اين ها درست باشد باز هم به محمود جان ربط ندارد! ها؟! چه؟! مي گوييد ربط دارد؟! حالا كه بحث را كشيديد به اينجا و چاك دهن من را باز كرديد صبر كنيد و بشنويد: محمود جان قربانش برويد همگي تان روي ناصرالدين شاه را سفيد كرده با اين سفرهايش! دارندگي و برازندگي! دستش توي جيبش و ايضاً صندوق ذخيره ارزي است و بضاعت مالي دارد، خوب سفر هم مي رود! پايش بيفتد ماه هم خواهند رفت ايشان تا انقلاب را به معناي واقعي كلمه صادر كرده باشند! همين است كه هست، مي خواهيد بخواهيد، نمي خواهيد هرّي! اين هم به عنوان كلام آخر: اگر با ديگرانت هست ميلي    چرا جام محمودو مي شكني خيلي؟! 

 

اين خوك هاي پدر در آر ِ هفته

           نيستيد و نمي دانيد چه خبر است در چهار گوشه ي عالم! البته قطعاً از يكي از گوشه هايش خبر داريد! آن گوشه هم همين ايران خودمان باشد كه به زعم پرزيدنت عزيزتر از جان جزو ابرقدرت هاست! بگذريم و برسيم به آن سه گوشه ي ديگر! از آن سه گوشه يك گوشه اش چين است كه طي هفته ي گذشته خبر آنچنان مهمي نداشت! البته ما راديوهاي چين را گرفتيم، ولي گويا دعوا داشتند و مدام جيغ مي كشيدند. اينطور شد كه خبر خاصي دستگيرمان نشد. گوشه ي سوم اروپا و اتحاديه ي خبيثانه اش است كه ايشان هم به ياري دعاهاي شرّ ملّت مسلمان هميشه در صحنه، به زمين گرم خورده و مردم آن جا طبق خبر هاي تله ويزويزون كرور كرور در حال تلف شدن هستند البته به دليل گرسنگي و اينكه « توان مالي خريد » شان كاهش يافته! مي ماند گوشه ي چهارم و همان آخري كه همان موضوع بحث ماست! خدا زده پس كلّه ي گوشه ي چهارم و همگي بالاتفاق آنفولانزاي خوكي گرفته اند! خوك ها فعلاً آمريكاي جهان خوار كه هيچ، قارّه ي آمريكا را زمين گير كرده اند! اخبار واصله حكايت از آن دارد كه شيوع آنفولانزاي خوكي آن قدر بالاست كه رنگ قرمز كم ياب شده است! حال علّت كم ياب شدن رنگ قرمز چيست؟! مي گوييم برايتان: چون آمريكاي خاك بر سر ِ ناتوان از هرگونه غلط، با آنفولانزاي خوكي دست به يقه شده و مدام هشدار ها و وضعيت هاي قرمز اعلام مي كند اين رنگ ناياب گرديده! با توجه به آنچه گفته شد از تمام خوك هاي ميهن عزيزمان تقاضا داريم براي سرنگوني هر چه سريعتر مادر امپرياليسم، شيطان بزرگ، آمريكاي جهان خوار عازم اين كشور شوند! بي شك بيمار كردن شهروندان آمريكايي توفيقي است كه نصيب خوكان خاص و خالص مي گردد! 

 

چقدر خودكشي زياد شده ي  ِ هفته

              امان امان امان اي روزگار! مي بينيد چه بر سر جوانان ما آورده است اين زمانه ي نامرد؟! دانه دانه نخبگان و تيزهوشان گرامي مان دارند خودشان را مي كشند! البته هيچ مهم نيست كه اكثر اين خودكشي ها در بندهاي سياسيون و زير نظر بسيج و امثالهم رخ مي دهد! به نظر من كه مهم نيست!!! به نظر شما هست؟! القصه اينكه آن عاليجنابان خاكستري كه به «خودكشي دادن» دكتر زهرا بني يعقوب متهم شده بودند، براي دومين بار تبرئه شدند! من كه داستانشان باورم شد! شما هم بشنويد، يعني بخوانيد، و خودتان قضاوت كنيد! داستان از اين قرار است كه زهرا خانم بني يعقوب بيستم مهر ماه سال هشتاد و شش هنگام صحبت كردن با نامزدش در يكي از پارك هاي همدان توسط گشت «ستاد امر به معروف و نهي از منكر» دستگير شد و هنگامي كه خانواده ي ايشان چهل و هشت ساعت بعد به نيروي انتظامي مراجعه كردند با خبر خودكشي زهرا خانم مواجه شدند! اصولاً خانم بني يعقوب انگيزه هاي ذهني خودكشي شان بالا بوده است! وقتي يك نفر با رتبه ي بيست و شش در كنكور سراسري قبول شود، مي توانيد تصور كنيد چه مقدار فشار رواني تحمل مي كند، اين چنين «شكستي»(!!!!!!!) حتماً در آينده ي دور يا نزديك خودكشي در پي دارد! البته پزشكي قانوني اعلام كرده كه خانم بني يعقوب به علت كمبود آلات خودكشي، آنقدر خودشان را به در و ديوار كوبيده اند تا جان به جان آفرين تسليم نموده اند و كوفتگي ها، كبودي ها و زخم هاي روي بدن ايشان به علت اين تلاش بي وقفه ي منجر به مرگ بوده است كه البته همگي بعد از مرگ پديد آمده اند!!!!! از آنجا كه خودكشي در اسلام نهي شده است، دولت دستور عدم پيگيري پرونده ي «خودكشي» دكتر بني يعقوب شد اما با پيگيري خانواده ي ايشان متهمان دوبار دادگاهي شدند و البته هر دو بار تبرئه!!! اين بود قصّه! ما گفتيم، حال خواه پند گير خواه ملال!!! 

 

اين بغض عجيب غريب  ِ هفته

           مي گويند «مرد گريه نمي كند» امّا به نظر من اين عبارت چيزي كم دارد. بهتر است بگوييم: مرد گريه نمي كند امّا امان از وقتي كه گريه كند! گريه ي مرد دردناك است. مرد كم ميگريد امّا به واقع «امان از وقتي كه گريه كند»! گريستن مرد... گريستن... خيلي به سبك شدن كمك مي كند. خيلي زياد. امّا به راحتي اتفاق نمي افتد. چه بشود كه دل يك مرد آن قدر پر شود كه به چشمش بزند و اشك هايش بريزند. اگر هم آن طور بشود مرد اشك هايش را پنهان مي كند. در تنهايي مي ريزدشان و همانجا راحت مي شود. آرام مي شود و دوباره به آغوش زندگي باز مي گردد تا چه بشود كه دوباره اشكش در بيايد. معمولاً هنگام هر بار گريستن آن قدر از دفعه ي گذشته مي گذرد كه يادش نيايد. چون مرد گريه نمي كند امّا...

        همه ي اين را گفتم كه بگويم بغض بد چيزي است. وقتي بيخ خِرَت را چسبيد، يا خفه ات مي كند يا صورتت را خيس مي كند با آب چشم! بغض چيز خوبي است. بغض نفس كشيدن را سخت مي كند امّا بعد از آن كه مي شكند، آسان مي كند زندگي را. تحمل سختي را. با همه ي اين اوصاف گريه ي مرد... شما چه فكر مي كنيد؟! 

 

اندر حكايت مكتب  ِ هفته

          آنچنان كه از جميع احوال بر مي آيد جماعت اناث در سنه ي مستقبل به مكتب خانه هايي خواهند رفت كه مشتمل بر دو بخش اندروني و بيروني باشد! از آنجا كه بچّه را چه به بيرون بودن، پنجشنبه ها نيز تعطيل رسمي مي گردد و تاسيس نماز ظهر پنجشنبه در حوزه ي علميه در حال بررسي است. جماعت نسوان به از شنبه تا چهار شنبه به اندروني داخل مي شوند و از آن رو كه طرح حذف پيش دانشگاهي و دوره ي سه ساله ي راهنمايي در حال بررسي است، مي توانيم اميدوار باشيم كه با اين روال، كم كم باقي دروس و سال ها و روز ها نيز محذوف گشته، دانش آموزانمان به مكتب و بعد از آن، انشاالله تعالي در سال 1404 به مسجد رفته، گرد مي نشينند و استاد آمده، روزي يك صفحه قرآن كار مي كند! اين است ايران در حال توسعه و البته همانطور كه بالاتر گفته شد، يكي از ابر قدرت هاي جهاني!!! 

 

خودتو ناراحت نكن خانوم  ِ هفته

             هيلاري خانم بگذار ببينم چرا اينقدر به پر و پاي ما مي پيچي؟! هان؟! بگذار حدس بزنم! حالا چون آمده اي شده اي وزير امور خارجه فكر كرده اي شق القمر مرتكب شده اي؟! ما خودمان يك فقره از همين مقام شما داريم، خيلي هم بهتر و گردنش به مراتب كلفت تر است، اسمش هم منوچهر است! خودش تنهايي ده تاي شما را حريف است! صداي دست هايي كه در ژنو مي زد، ملّت هميشه در صحنه در تهران شنيدند آن وقت جنابعالي آمده اي درباره ي اين صابري خانم بحث مي كني؟! حرف حسابت چيست؟! شنيده ام كه خبرگزاري ها گفته اند كه گفته اي: «ما به طور مکرر، پاسخ‌های متناقضی از دولت ایران دریافت می‌کنیم. » اگر اينطور گفته اي بدان و آگاه باش كه اصلاً نظرات متناقضي درباره ي ركسانا صابري خانم وجود ندارد! اگر منظورت اين است كه اوّل تابعيت آمريكايي صابري را قبول نداشتند و بعد قبول كردند، خب اين كه دليل نمي شود! اگر مي گويي قرار بوده دو ماه بعد آزاد شود امّا به هشت سال زندان محكوم شده، خب اين هم دليل نيست! خواهر من اين ها براي شما آن ور آبي هاي نديد بديد عجيب است! بيا ده سال در نظام مقدّس زندگي كن، عادت مي كني! شما اگر راست مي گويي برو جلوي شوي ات را بگير كه با مونيكا نپرّد! فاطمه خانم ما را نگاه كن از او ياد بگير! آقايش هزار تا شغل دارد، در هر كدامشان با هزار تا خانم بشين و پاشو دارد، ولي يك فضاحت مثل شوهر شما كه حالا يك پرزيدنتي بود و نبود، بالا نياورده! حالا بيا، خودم به منوچهر مي گويم كار هايت را درست كند بيايي اينجا، بروي زير نظر فاطمه خانم، درس هايت را كه خوب ياد گرفتي برگردي ممكلت خودت «‌اوباما معجزه ي هزاره ي سوم» بنويسي!!! ديگر نشنوم بگويي سخنان دولت ايران درباره ي صابري متناقض است! خوب؟! 

 

تب ِ تند ِ گوزنهاي  ِ هفته

-          وقتی رفتی نفهمیدم کی داره می‌ره، حالا که اومدی فهمیدم کی اومده، هنوزم کم حرف می‌زنی، هنوزم ماتی، هنوز تو چشات عشقه.

دنيايي دارند براي خودشان سيّد و قدرت و فاطي و دسته سفيد زنجاني! كم فيلمي نبود! چقدر شنيده بودم كه «گوزنها، گوزنها» امّا هرگز حتّي يك صحنه، يك ثانيه اش را هم نديده بودم. امّا وقتي ديدم... مجذوبش شدم. يحتمل به زودي درباره اش خواهم نوشت. اگر بشود... 

 

پرتقال هاي كوكي  ِ هفته

-          بيا بيا بيا بيا بيا... خـــــــــُــــــب!!

               صدايي كه شنيديد، مربوط به تخليه ي بار پرتقال هاي اسرائيلي در يكي از ميوه فروشي هاي سطح تهران بود. آنچنان كه به نظر مي رسد مقدار چند هزار كيلو ناقابل پرتقال توليد رژيم اشغالگر قدس آمده و در بازارهاي ميوه و ميادين ميوه و تره بار تهران بزرگ پخش شده است كه به قول حاج آقا صفايي، مدير عامل سازمان ميادين ميوه و تره بار شهرداري تهران :« با هوشیاری ناظران سازمان میادین حتی یک عدد از این نوع پرتقال در میادین شهرداری عرضه نشد. »البته از شواهد امر آن طور بر مي آيد كه يك عدد كه چه عرض كنيم، چند تني از اين پرتقال ها پخش و به احتمال قريب به يقين، پيش از خبردار شدن ناظران سازمان ميادين، راهي خندق بلاي پاي تخت نشينان شده اند! صفايي خان تاكيد نموده اند: «سازمان میادین به عنوان مهمترین شبکه عرضه میوه و تره بار شهر تهران به مردم شریف اطمینان می دهد که با دقت و حساسیت این قبیل موضوعات را پیگیری کرده و اجازه نخواهد داد عده ای سودجو آموزه های دینی و انقلابی مردم مومن تهران را نادیده بگیرند.» ما كه عادت كرده ايم! اصولاً در نظام مقدّس هر وقت هر جا نياز بود هر كاري را كه شايسته ديد انجام مي دهد! وقتي كه نيروي انتظامي به چكمه پوشيدن گير مي دهد نبايد تعجب كرد كه «سازمان ميادين ميوه و تره بار» حافظ آموزه هاي ديني و انقلابي مردم مومن شود!!! 

 

خاطر اين خانومه رو كيا كه نمي خوان  ِ هفته

            در هفته گانه ي هفته ي قبل نوشتيم برايتان و ليستي تهيه كرديم از كساني كه به خاطر ركسانا صابري به تكاپو افتاده اند. ليست هفته ي گذشته شامل بعضي اسامي مهم مثل اين ها مي شد:

باراك حسين اوباما – رئيس جمهور منتخب و مردمي آمريكاي جهانخوار

محسني اژه اي – قرنيه ي چشم بيناي نظام يا به عبارتي وزير اطلاعات

محمود جان – معجزه ي هزاره ي سوم

هاشمي شاهرودي – آقاي كنفرانس هاي «... كشورهاي اسلامي»!

            به اين ليست عجيب و جالب توجّه نام «قربانعلي درّي نجف آبادي» را هم اضافه كنيد! آقاي دري كه در گذشته به شغل شريف وزير اطلاعات شاغل بودند بنا بر مسايلي مثل عواقب يك سري قتل هاي عادّي روشنفكران و دگر انديشان، مجبور به استعفا شد و بعد از آن تا به حال دادستان كلّ كشور هستند. ايشان خطاب به ركسانا خانم صابري گفته اند اگر آزادي مي خواهي از رهبر معظّم انقلاب طلب عفو كن! يا يك همچون چيزي! اگر ايشان جاسوس است خب چرا اعدامش نمي كنند؟! اصلاً اين خانم شعورش نمي رسد كه با اين اتهام به اين كلفتي تا به حال بايد خودكشي مي كرد؟!؟!؟!؟! قربانعلي جان، شما خودت را قاطي اين مسايل نكن، خوبيّت ندارد! 

 

كن سولوقون  ِ هفته

            فستيوال فيلم كن هم به خوشي و مباركي اسامي فيلم هاي دوره ي شصت و دوم خود را منتشر كرد! در ميان فيلم هاي امسال حضور پر رنگ آثاري با رگه هايي از سينماي وحشت به چشم مي خورد كه در كنار كمتر بودن آثار آمريكايي، اين دوره را از سال هاي گذشته برجسته تر ساخته است! به شخصه كه منتظرم ببينم فيلم لارس فون تريه و كوئنتين تارانتينو و بهمن قبادي را! اوّلي بنا بر شنيده ها قرار است موهاي بدنمان را 45 درجه صاف كند! دومي كه به قول كارگردانش « يك وسترن اسپاگتي در زمان جنگ جهاني دوم است»!!! و سومي به خاطر كارگردانش و سوابقش و البته داستاني كه تا به حال از فيلم لو رفته جذاب به نظر مي رسد!

            بعد از اين سخنان جا دارد كه از همين تريبون به عبّاس جان تسليت بگويم! عبّاس عزيزم، غم آخرت باشد! غصه به دلت راه نده! اين كني ها تو را نمي فهمند! بيا همين كن سولوقون فيلمت را نمايش بده! 

 

شرمنده­تم باوفاي  ِ هفته

   اين پست را بخوانيد.

   تا آن حد كه نه، ولي من امشب شرمنده شدم... 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 3:37  توسط kz  | 

و اولين پست بخش تلويزيون را اختصاص مي دهم به شاهكار امشب تلويزيون : قطار سه و ده دقيقه به دقّوز آباد .

راستي ، شما در عنوان اصلي فيلم كلمه ي « قطار » دیده اید و خوانده اید ؟

پ.ن : از آنجا که آوردن بحث قیچی کاری و احیاناْ دستکاری ( و شاید هم دست مالی ) فيلم مثنوي ۷۰ گيگ مي شود از نوشتن آن معذوريم ، باشد که با پوستر نظرمان را رسانده باشیم .

پ.ن۲ : به زودي با مطلبي درباره ي يكي از اين دو فيلم به روز خواهم كرد . شما انتخاب كنيد كه درباره ي كدام يك زودتر بنويسم :

۱ - Fitna

2 - Cinderella Man

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 5:57  توسط kz  | 

شنبه شب برنامه دوقدم مانده به صبح ( با اجراي صالح اعلاء ) زيرنويس نوشت كه دوشنبه شب ميزبان مسعود كيميايي خواهد بود ، ما هم در كمال ناباوري تك تك لحظات اين دوروز را شمرده و منتظر مانديم تا بلكه بعد از مدت ها چيز قابل تامل و خوبي را از تلويزيون ببينيم ، زيرا تا مادامي كه تلويزيون با يانگوم و امپراطور دريا و نظير شنبه تسخير شده جايي براي صاحب نظران كار كشته باقي نمي ماند جز در ساعات محدودي كه معمولاً مناسب كارگران و كاركنان شيفت نيمه شب كارخانه هاست .

ديروز با شور و شوقي فراوان تك تك كارهاي روزانه را انجام داديم تا بلكه نيمه شب ( برنامه ساعت 11:15 شروع مي شود و يك بامداد تمام مي شود ) با طيب خاطر و خيال آسوده ساعاتي را با تلويزيون بگذرانيم .

برنامه شروع شد ، قدم اول درباره ي سهروردي بود و تا ساعت 12 به طول انجاميد ، ساعت 12 انتظار ما به پايان رسيد و مسعود كيميايي و جواد طوسي مهمان فريدون جيراني شدند تا قدم دوم را در راه سينما بردارند .

در ادامه سعي داريم نقش فريدون جيراني ، جواد طوسي و استاد مسعود كيميايي را در برداشتن قدم  دوم بررسي كنيم .

 

جواد طوسي :

جواد طوسي با دليل به تعريف از فيلم هاي كيميايي پرداخت ، در واقع دلايلي قانع كننده و درست مي آورد و همزمان ديالوگ هايي نيز از فيلم هاي او بيان مي كرد و توانست با ارتباط دادن ديالوگ ها و دلايل خود به جانبداري اي منطقي از فيلم هاي كيميايي بپردازد ، علاوه بر اين طوسي ايراداتي نيز به سينماي كيميايي وارد كرد ، مثل اينكه كيميايي فيلم هايي با مضامين  يكسان مي سازد و …

 

 

فريدون جيراني :

جيراني بيشتر از سينماي قبل از انقلاب كيميايي و به عبارت صحيح تر قيصر صحبت كرد . جيراني انگار به برنامه آمده بود تا خاطرات خودش را با فيلم هاي كيميايي بگويد . در 70% از حرف هايش از خاطرات خود گفت و بس . در واقع جيراني جاهاي خالي اي كه گاه در صحبت هاي كيميايي و طوسي يافت ميشد با خاطرات خود كه الحق به جا بودند پر كرد .

 

 

 

مسعود كيميايي :

        

كيميايي در ابتدا اعلام كرد كه پس از سال ها به تلويزيون مي آيد . بعد كم كم سر صحبت باز شد و بحث راه افتاد ، در ابتدا كه از قيصر صحبت مي شد كيميايي ساكت بود و چيزي نمي گفت ، كم كم كه به سينماي بعد از انقلاب او رسيدند شروع كرد به انتقاداتي سهمگين با ظاهري آرام و نرم ، براي مثال گفت : آقايان گفتن كه بايد 38 دقيقه از فيلم ( تيغ و ابريشم ) حذف بشه ، ما هم اين كار رو كرديم ولي فيلم اكران نشد . يا جايي ديگر در رابطه با حجاب بيان كرد : اون موقع هنوز دستور حجاب رو نداده بودند ! در جاهايي ديگر نيز بنا به موضوع بحث خود را به سرعت تطبيق مي داد و حرف هايي در رابطه با موضوع آن لحظه مي زد .

 

حاشيه :

يكي از خنده دارترين لحظه هاي برنامه جايي بود كه جيراني پيشنهاد داد كه بخشي از فيلم هاي كيميايي را ببينند ، استاد گفت : قيصر هم هست ؟ جيراني گفت : نه قيصر نيست . دوربين در اين لحظه داشت هر سه نفر را نشان مي داد و من طوسي را ديدم كه خيلي داشت خودش را كنترل مي كرد كه نخندد .

در طول برنامه دو بار و هر بار دو سكانس از فيلم هاي كيميايي نشان داده شده بود كه به نظر من بهترين سكانس انتخاب شده ، سكانسي از فيلم اعتراض بود كه مي گفت : سلامتي سه تن / ناموس و رفيق و وطن // سلامتي سه كس / زندوني و سرباز و بي كس // سلامتي باغبوني كه زمستونشو بيشتر از بهارش دوست داره . ولي به طرز خيلي محسوسي عبارت " سلامتي آزادي " سانسور شده بود !!!

 

 

پ . ن  : برنامه دوقدم مانده به صبح را ببينيد ، به نظر من يكي از بهترين برنامه هاي حال حاضر تلويزيون است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 14:48  توسط kz  |