تبليغاتX
ذهن زيبا

مطمئناً بعد از خانواده و حتي فراتر از آن دوستان انسان هستند . دوستاني كه در برخوردها ، گشت و گذار ها و گاه اتفاقات براي فرد پديد مي آيند . اين دوستان گاه تا پايان عمر همراه شخص مي مانند و پا به پاي او در شادي ها و غم هايش شريك اند و گاه به رفيق نيمه راه تبديل مي شوند . گاه رابطه شان دور و پايدار است و گاه نزديك و ناپايدار كه البته مورد دور و پايدار كم كم تبديل به نزديك و پايدار مي شود . اما كي و كجاست كه فرد دوستي هرچه نزديك تر براي خود مي يابد ؟ جواب بسيار ساده است ، جايي كه فرد حق اظهار نظر و عقايد خود را داشته باشد ، در چنين فضايي كساني كه عقايد و نظراتي شبيه به هم دارند به يك ديگر جذب مي شوند و پيوند هاي دوستي شكل مي گيرد . اين نوع دوستي مطمئناً پايدار ترين و صميمي ترين نوع دوستي هاست . تنها آفت اين دوستي ها بي خبري دوست از دوست است .

اين همه مقدمه چيدم كه بگويم يك سال است از دوست خوبم ، شهاب حبيبي ، بي خبرم . در واقع از آخرين باري كه او وبلاگ خود را به روز كرده يك سال مي گذرد . بيست و دوم اردي بهشت سال گذشته وبلاگ عشق فيلم  به روز شده و تا به حال هيچ تغييري نداشته است . خواهشمندم اگر خبري از اين دوست عزيز داريد من را هم در جريان قرار دهيد .

يكي از كامنت هاي شهاب براي آخرين مطلبش :

شهاب - عشق فيلم یکشنبه 30/2/1386 - 23:3
سلام !
با عرض شرمندگي بسيار ! شديدا درگير هستم ! ايشاالله پست بعدی برای فردا يا پس فردا !!!

پ . ن : قول مي دهم پست بعدي سينمايي باشد ، مگر اينكه اتفاق خاصي رخ دهد .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 19:1  توسط Kz  | 

 How's Hassan's Cow? she doesn't have neither milk nor tits. They took her milk to India. Marry a Kurdish Woman. Name her amghezy...Around her hat reddish. Aachin and Vaachin cross one of your legs

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 22:50  توسط Kz  | 

فیلم ها :

سين اول : Some Like It Hot

سين دوم : سنتوري ( علي )

سين سوم : Seventh Seal

سين چهارم : Scarface 

 سين پنجم : Saving Private Ryan

سين ششم : Cinema Paradiso

سين هفتم : Se7en

 

كتاب ها :

سين اول : سينوهه

سين دوم : سنگي بر گوري

سين سوم : سال هاي ابري

سين چهارم : سلوك

سين پنجم : سقوط

سين ششم : سيلماريليون

سين هفتم : سگ ولگرد

 

سين هاي ( Sin )  اصلي :

سين اول : غرور

سين دوم : غضب

سين سوم : تنبلي

سين چهارم : تن پروري

سين پنجم : حسادت

سين ششم : شهوت

سين هفتم : طمع

 

پيشنهاد اصلي :

از فيلم ها : علي سنتوري

از كتاب ها : سنگي بر گوري

از سين هاي اصلي : همه ي موارد !!!

 

پ . ن : اين فهرست بدون اولويت است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 11:4  توسط Kz  | 

 

BASED ON TRUE EVENTS

 

    نمي دانم مشكل از من است يا از اين روزهاي […] پايان سال ، يا شايد هم از آنهاست ، آنهايي كه نشسته اند توي دفترشان ، پشت ميزشان و زرت زرت و فرت فرت با موبايل و تلفن ثابت و نيمه ثابت و غير ثابت با اهل بيت و عيالشان خوش و بش مي كنند و بايد فيش ( منظور ماهي نيست ) بگيري براي ديدنشان . بله ، معلوم است كه مشكل از آن هاست . همان هايي كه نديدم در طبقه ي همكف دفتري داشته باشند ، همان هايي كه نديدم از سينما چيزي به نيكي بگويند ، همان هايي كه به اسكورسيزي ، باورتان مي شود ؟ به اسكورسيزي بزرگ توهين مي كنند و به خاطر فيلم « آخرين وسوسه ي مسيح » مواخذه اش مي كنند . بله ، يقيناً مشكل از همان هاست ، همان كساني كه با چاپ كاريكاتورهاي مزخرف روشنفكري را زير سئوال مي برند . اشتباه نشود ، من نگفتم كه روشنفكرم ، ابداً چنين ادعايي نكردم ، اما مطمئناً متوجه درك كاملاً غلط آنان از روشنفكري شده ام . مشكل بزرگ آن ها هستند ، كساني كه به روشنفكران خودشان هم رحم نمي كنند ، آناني كه شريعتي را نمي بينند و از نيچه فقط « خدا مرده است » را مي شنوند . كساني كه مصطفي عقاد را محاكمه مي كنند . كساني كه حيثيت روزنامه نگاري را به […] داده اند . لابد متوجه شديد منظورم چه اشخاصي بود . همين جوجه هاي تازه به دوران رسيده و روزنامه ديده كه خودشان را « ژورناليست » مي نامند ، كساني كه مي گويند چرا علي ( استغفرالله ، بايد بشود كامبيز ) سنتوري عبا مي پوشد ، اشخاصي كه در مجله ي درپيت و […] شان عكسي را چاپ مي كنند و رويش مي نويسند : « ترس و هراس غربي ها از با حجاب بودن زنان كشورشان » و طوري مي نويسند كه انگار از داخل كشور خبر ندارند ، همان جوجه ژورناليست هايي كه ازدواج كمبوجيه با خواهرش را بزرگترين لكه ي ننگ تاريخ ايران مي دانند اما چشمشان را بر روي حمله ي اعراب بسته اند و هرگز اين سئوال را از خود نكرده اند كه هابيل و قابيل با چه كساني ازدواج كردند ؟ اي بابا ، بگذريم كه اگر بخواهم ادامه بدهم مثنوي هفتاد من كاغذ مي شود ولي بگويم كه من در سانتي يه گو نشريه اي پيدا نكردم كه صفحه ي فرهنگي داشته باشد ، البته چند تايي پيدا شد كه احتمالاً بايد متوجه شده باشيد چه اثري در من گذاشت .

 

[…] THEM ALL !!!

 

.......................................................

پاورقی : استفاده از « [...] » به خاطر رعايت ادب است .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 15:24  توسط Kz  |